روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۵۵ مطلب با موضوع «اجتماعیات» ثبت شده است

۰۸
خرداد

میز غذاخوری را گذاشته بودند گوشه ی سالن، صندلی های آن را هم در کنار مبل های تشریفاتی و مبل های راحتی، یکی یکی در کنار هم دیگر  دورتا دور سالن پذیرایی چیده بودند. درست شبیه اتاق انتظار درمانگاه ها یا سالن انتظار دفاتر کاریابی که افراد یا روی آنها مشغول فرم پر کردن هستند یا کلافه و عصبی فرمهای تکمیل شده شان را در دست گرفته اند تا صدایشان بزنند و وارد اتاق مصاحبه بشوند.

  • علیرضا داداشی
۱۵
ارديبهشت

مدتی است فکرم به موضوعی مشغول شده که الان تصمیم دارم اینجا بنویسم.

تواضع کردن از سوی هر کسی شایسته و پسندیده نیست.

  • علیرضا داداشی
۱۳
ارديبهشت

این یک درد دل و دلنوشته مبتنی بر یافته ها و تجربیات شخصی است و دلیل ندارد قابل تعمیم باشد؛ هست یا نه به خواننده ی عزیز محول می کنم.

 

یک روز از روز معلم گذشته و من این روز را به سبک تکراری و مالوف سالهای گذشته ام، تنها به تعداد کمی از معلمان تبریک گفته ام.

به بعضی هم فراموش کرده ام تبریک بگویم.

  • علیرضا داداشی
۳۰
فروردين


ساعت از دو بامداد گذشته بود.
خیابان خیلی خلوت بود.


مرد میانسال پشت فرمان بود که دید سطل زباله ی شهرداری وسط خیابان رها شده و راه را بسته است. از طرف دیگر خیابان که عبور ممنوع بود، ماشین دیگری هم رسید.
 

مرد میانسال با احتیاط پیاده شد و سطل را به کناری زد تا راه باز شود.
 

وقتی سوار شد، ماشین روبرویی جلو آمده بود. با اینکه عبور ممنوع آمده بود، کنار نرفت، وسط خیابان طلبکارانه منتظر ایستاد تا مرد میانسال کنار برود.
 

کنار رفت و ماشین روبرویی رد شد.
 

ماشین روبرویی که راننده ای جوان داشت و دختر جوانی هم کنارش بود، موقع رد شدن پر افاده اش، لبخند تمسخری زد و با دستش علامت زشتی نثار مرد میانسال کرد و با غرور رد شد.

رفتارش برای مرد میانسال آزاردهنده بود ولی غیر منتظره نبود.

او سالها بود که خوبی می کرد و بدی می دید.

 

فرقی نداشت علت چنین رفتاری چه باشد؛ مدل بالاتر ماشین، نامزدِ کنارِ دست یا سرمستی از یک مهمانی دلچسب شبانه.


بعضی ها خودشان را مجاز به هر رفتاری با دیگران می دانند و این برای استاد میانسال و صاحب نام دانشگاه، ناآشنا نبود.

با خودش فکر کرد: از کوزه همان برون تراود که در اوست.

  • علیرضا داداشی
۲۵
فروردين

راننده تاکسی حدود 60 سالی داشت.

این حدس من را بعداً وقتی به سال سربازی رفتنش اشاره کرد تایید کرد.

 

  • علیرضا داداشی
۰۵
فروردين

مدتی قبل، با توجه به آمار کنار وبلاگ به این فکر می کردم که وقتی تعداد بازدید کننده ها به 100000 رسید مطلبی بنویسم، یا وقتی در همان حول و حوش تعداد نمایش ها به 250000 رسید آن مطلب را بنویسم.

  • علیرضا داداشی
۲۱
بهمن

چند سال پیش از این، مقاله ای در خصوص فساد اداری در کشور نوشته بودم و  با این پرسش شروع کرده بودم که چرا با وجود داشتن 5 نهاد نظارتی در سطوح عالی کشور، باز هم از فساد در امان نیستیم؟

آخرش هم چندین راه حل اساسی و عملیاتی برای مقابله ی اثربخش با فساد  هم  در مرحله ی پیشگیری و هم در مرحله ی جلوگیری از گسترش فساد ارائه کرده بودم.

  • علیرضا داداشی
۱۲
آذر
  • علیرضا داداشی
۱۹
آبان

دیروز برای شرکت در مراسم ختم یکی از بستگان خانمم به مسجد رفته بودیم.

 

نیم ساعت به پایان مراسم  مانده بود که به مسجد رسیدیم. جایی در خیابان خاوران، حوالی فرهنگسرای خاوران.

  • علیرضا داداشی
۲۳
مهر

رابطه ی من با جناب دکتر «محمدحسین غوثی» رابطه ای خاص و تا حدی منحصر به فرد است.

  • علیرضا داداشی