روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۶۰ مطلب با موضوع «اجتماعیات» ثبت شده است

۰۶
آذر

برای آدمهایی که سکون و ماندگاری طولانی مدت در یک جایگاه و اشتغال بلندمدت در یک شغل را دوست ندارند، یا بعضی دیگر که چنین شرایطی را حتی تحمل هم نمی توانند بکنند، زیاد پیش می آید که در طول مسیر از خودشان بپرسند تا کی قرار است به این وضعیت ادامه بدهم.

 

حالا اگر چنین فردی در سازمانی، خانواده ای، گروهی یا به طور کلان تر در جامعه ای زندگی کند که وجه غالب کارها روتین هستند، تحمل شرایط خیلی دشوارتر و گاه غیر قابل تحمل خواهد بود.

  • علیرضا داداشی
۲۲
آبان

سلام.

 

خیلی وقت است که مطالبی از ذهنم عبور می کند، بعضی را خام خام و بعضی را نیم پز می آورم که اینجا درباره شان صحبت کنم، ولی هر بار مجموعه ای از کارهای خرد ِ زمانبر می آیند خودشان را می اندازند وسط دایره و فرصت نوشتن را از من می گیرند.

 

اما، الان بالاخره نشستم که بنویسم.

  • علیرضا داداشی
۱۴
مهر

تا اینجای سال 98 برای من در بر گیرنده ی تعداد قابل توجهی برنامه بوده که نیمه کاره مانده اند.

 

یا خودم برای شان برنامه ریزی داشته ام و رها شده اند، یا با دیگران قرارهایی گذاشته ام و نافرجام مانده اند.

 

  • علیرضا داداشی
۰۸
مرداد

سالها قبل، وقتی جوان بودم و مجرد، در چند مورد افاضه کرده بودم که:

چرا بعضیا وقتی به مراسم عروسی میان، نه دست می زنند، نه می خندند، نه شادند، همه اش مشغول حرف زدند هستند یا زل زده اند به یه گوشه ی سالن؟

  • علیرضا داداشی
۱۲
تیر

یکی از موضوعات عجیب در سرزمین نازنین ما اینه که بعضی از  آدمها دوست دارند داشته های دیگران رو متعلق به خودشون بدونند.

مادرم  از قول این آدمها می گه: «مالِ خودم، مالِ خودم؛ مالِ مردم هم، مالِ خودم.»

 

  • علیرضا داداشی
۰۶
تیر

سلام.

 

انگار حرفهایی که از جنس صحبتهای خصوصی  هستند را ناخواسته با سلام شروع می کنم.

 

این یک اقرارنامه است که شاید اصلا آن را نخوانید، ولی به سبب اهمیتی که برای خودم دارد و لازم است مدنظر داشته باشم، آن را می نویسم.

 

بعد از نوشتن پست دیشب با نام «دندان پیش یا دندان آسیا؟ مساله این است.» حال خودم خیلی بد شد.

حذفش کردم.

  • علیرضا داداشی
۰۸
خرداد

میز غذاخوری را گذاشته بودند گوشه ی سالن، صندلی های آن را هم در کنار مبل های تشریفاتی و مبل های راحتی، یکی یکی در کنار هم دیگر  دورتا دور سالن پذیرایی چیده بودند. درست شبیه اتاق انتظار درمانگاه ها یا سالن انتظار دفاتر کاریابی که افراد یا روی آنها مشغول فرم پر کردن هستند یا کلافه و عصبی فرمهای تکمیل شده شان را در دست گرفته اند تا صدایشان بزنند و وارد اتاق مصاحبه بشوند.

  • علیرضا داداشی
۱۵
ارديبهشت

مدتی است فکرم به موضوعی مشغول شده که الان تصمیم دارم اینجا بنویسم.

تواضع کردن از سوی هر کسی شایسته و پسندیده نیست.

  • علیرضا داداشی
۱۳
ارديبهشت

این یک درد دل و دلنوشته مبتنی بر یافته ها و تجربیات شخصی است و دلیل ندارد قابل تعمیم باشد؛ هست یا نه به خواننده ی عزیز محول می کنم.

 

یک روز از روز معلم گذشته و من این روز را به سبک تکراری و مالوف سالهای گذشته ام، تنها به تعداد کمی از معلمان تبریک گفته ام.

به بعضی هم فراموش کرده ام تبریک بگویم.

  • علیرضا داداشی
۲۵
فروردين

راننده تاکسی حدود 60 سالی داشت.

این حدس من را بعداً وقتی به سال سربازی رفتنش اشاره کرد تایید کرد.

 

  • علیرضا داداشی