روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۱۵ مطلب با موضوع «یادداشت های بازاریابی :: برند: شخصی و سازمانی» ثبت شده است

۲۳
دی
  • علیرضا داداشی
۱۷
شهریور

 

چند سال پیش در یک نشریه ی الکترونیکی که محوریت کارآفرینی داشت و عنوانش «میلیاردرها» بود، مقاله ای نوشته بودم با این مضمون که «شروع رایگان یک کار، شروع یک کار رایگان نیست.»

گفته بودم از اینکه کاری را ابتدا رایگان شروع کنیم نترسیم؛ ولی همیشه رایگان ادامه اش ندهیم.


  • علیرضا داداشی
۲۰
مرداد

این جمله، جمله ی بسیار مهمی است. به نکته ی خیلی مهمی اشاره می کند که متاسفانه - چنانکه من می بینم- چندان که باید به آن توجه نمی شود:

 

آنچه ما می فروشیم محصول ما است، آنچه مشتری می خرد، برند ما.

 



این یعنی: ارتباط و خدمات دهی به مشتری با فروش محصول به او پایان نمی پذیرد.

  • علیرضا داداشی
۳۱
شهریور

در این پست، در قالب دو بخش، ابتدا یک نکته ی تازه را از اینستاگرامم نقل خواهم کرد و سپس به تصمیمات تازه ام برآمده از آن خواهم پرداخت.

  • علیرضا داداشی
۱۵
ارديبهشت

مدتی است فکرم به موضوعی مشغول شده که الان تصمیم دارم اینجا بنویسم.

تواضع کردن از سوی هر کسی شایسته و پسندیده نیست.

  • علیرضا داداشی
۰۷
تیر

از یک جایی به بعد، باید یاد بگیریم که هر چیز که به عنوان «صفت خوب» یا «صفت بد» به ما آموزش داده شده، مطلق نیست. منظورم این است که همیشه و برای همه ی افراد استفاده از آنها پسندیده نیست.

 

مثلاً: تواضع

  • علیرضا داداشی
۲۷
اسفند

امروز، برخلاف همه ی سال های گذشته در چنین روزهایی، وقت آزاد داشتم.

نشستم به پاک سازی فایل ها و پوشه های کامپیوتر اداره.

 

  • علیرضا داداشی
۲۹
آذر

قبل از ورود به بانک،  5 سال سابقه ی مرتبط داشتم و حدود 12  سازمان مختلف کار کرده بودم. کارهایی مرتبط با رشته ی تحصیلی ام که از ترم 4 مقطع کارشناسی شروع شده بود.

  • علیرضا داداشی
۰۹
آبان

از پست قبلی تا این یکی، خیلی تاخیر افتاد. ببخشید فکرم جمع نمی شد.

توری ساز پست قبلی که دیگر نیامد و آن قدر بد رفتار کرد که به اتفاق همسر تصمیم گرفتیم بی خیالش شویم و به قول یکی از دوستان حواله اش دادیم به خدا. (این قدرها هم برای مان جدی نبود. دوستم خیلی جدی گرفته بود.)

  • علیرضا داداشی
۰۱
آبان

پیش از این در دو پست مجزا، از «حرفه ای گری» نوشته بودم و از «تجربه ی حرفه ای گری در سطح مشتریان خرد». ولی این بار و البته در یکی دو مطلب بعدی، از کسانی خواهم نوشت که اصلاً به این موضوع اهمیت نمی دهند و رفتارهای غیر حرفه ای شان جز مکدر کردن خاطر مشتری، کاربردهای دیگری هم دارد. اما دست کم تصمیم من این است که  هیچ مشتری جدیدی برایشان نفرستم.

 

  • علیرضا داداشی