روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

تغییر مسیر: من مصلح نیستم.

پنجشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۸، ۱۱:۳۸ ق.ظ

سلام.

 

انگار حرفهایی که از جنس صحبتهای خصوصی  هستند را ناخواسته با سلام شروع می کنم.

 

این یک اقرارنامه است که شاید اصلا آن را نخوانید، ولی به سبب اهمیتی که برای خودم دارد و لازم است مدنظر داشته باشم، آن را می نویسم.

 

بعد از نوشتن پست دیشب با نام «دندان پیش یا دندان آسیا؟ مساله این است.» حال خودم خیلی بد شد.

حذفش کردم.

یادم آمد که کلا بعد از نوشتن هر مطلبی که از جنس ایراد گرفتن است همین حال را تجربه کرده ام.

 

متاسفانه یادداشت های از این نوع کم نداشته ام؛ نه فقط در این وبلاگ، که در اینستاگرام و کلاس درس و جاهای دیگر هم همینطور.

 

بگذارید رابطه ی خودم و غر غر کردن را کمی مرور کنم:

 

در اینستاگرام خیلی غر می زدم. ولی از یک جایی به بعد متوجه شدم و تا به حال در چند نوبت اقدام به پاک کردن این گونه پستها کرده ام که فکر می کنم شاید مجموعا بیش از 500 مورد حذف شده است.

الان اینستاگرام من غالباً حاوی مطالب آموزشی است یا اشتراک خاطرات خوبی که هر کدامش یا آلارمی به سمت یک نکته علمی دارد یا به معرفی مستقیم یا غیر مستقیم محافل و مجامع علمی و کتاب و اینها ربط دارد.

 

در کلاس درس که الان دیگر به معنای دانشگاهیش وجود خارجی ندارد، خیلی غر می زدم ولی همیشه لابلای ایراد گرفتن هایم، نکات مثبت و دلخوشی ها را هم تزریق کرده ام به نحوی که جو غالب کلاس هایم با شادی همراه بوده.

 

در محافل خانوداگی و فامیلی، قبلا همراه با بقیه افراد من هم غرغر می کردم ولی آن قدر حال اطرافیان به خاطر مشکلات متعددشان ناخوش است که خیلی وقت است در هیچ بحث سیاسی و اقتصادی شرکت نمی کنم مگر به قصد برشمردن نکات مثبت. از قدرت بالای کشور می گویم و از این که 2020 بهتر از 2019 در جهان پیش بینی شده و 99 بهتر از 98 برای ایران، آن هم کوتاه و فقط در مواقع لزوم.

 

 

در محل کار هم روزگاری با صدای بلند ایراد می گرفتم ولی مدتها است اصلا به هیچ کس و هیچ چیز ایراد نمی گیرم. نه به مدیران کشور، نه به مدیران و همکاران خودم. ترجیحا خاطره می گویم و آن هم خاطرات خنده دار.

 

چند وقت پیش دوست عزیزی که کتابم را خوانده بود نکته جالبی گفت که خودم اصلا به آن دقت نکرده بودم. گفت: دکتر جان! کتاب خیلی خوبی نوشته ای که نکات بسیار مهم و فراموش شده ای را هم در آن مطرح کرده ای ولی تیترهای انتخابیت بار منفی دارند. مثلا درباره ویژگی های ویترین مناسب نوشته ای که خیلی خوب است و کمتر به آن پرداخته شده، ولی تیتر زده ای «ویترین انباری نیست.»

دقایقی فقط  در سکوت مطلق بودم و در گفته هایش تعمق می کردم.

 

حالا چه؟

 

راستش عطف به همان موضوع مهم غلبه بار منفی تیتر بر روی موضوع مهم که دوستم گفت و همچنین با اعتقاد راسخ به اینکه با خراب کردن حال خودم، بعید است بتوانم حال دیگران را خوب کنم، تصمیم گرفتم چند کار مهم  انجام بدهم:

 

1- به جای ایراد گرفتن به آنچه اشتباه است، خودم آنچه درست است را انجام بدهم؛ در تدریس، در تحصیل، در نوشتن، در جلسات کاری، در امور مدیریتی، فرهنگی، اجتماعی و ...

 

2- اگر ایرادی می بینم یا در خودم هضمش کنم یا دست کم از انتشار آن و آزرده کردن خاطر دیگران خودداری کنم؛ هر کجا که باشد: اینستاگرام، کلاس درس، فضای آموزشی، سازمانها و ...

 

به این واقعیت رسیده ام که اگر یک مشاور ایرادات را بگوید و  راه حل هم بدهد کمتر به بهبود اوضاع کمک کرده تا اینکه ایرادات را ببیند و تا حد امکان نزد خودش نگه دارد و تنها راه حل های بهبود را ارائه کند. شاید بعدا که بهبود حاصل شد به وظیفه ی مشاور بودنش عمل کند و بگوید فلان اقدام پیشنهادی ام برای رفع فلان معضل سازمان بود.

 

3- به جای تمرکز بر نواقص موجود و درگیر کردن ذهن خودم با کسانی که ایجادش کرده اند، تمرکزم را بیشتر و بیشتر بر روی به روز ساختن خودم و مجهز کردن خودم به دانش و ابزار لازم برای عرضه و ارائه آنچه درست تر است بگذارم.

 

4- از همین امروز، باز هم به شکل مرتب محتواهای تولید و منتشر شده ام را مرور می کنم و پاکسازی اساسی انجام می دهم. این بار نه تنها در فضای اینستاگرام که در وبلاگ و  جزوات و حتی در نوشته های شخصی ام که قرار است بعدا به کتابی، جزوه ای، چیزی تبدیل شان کنم هم این کار را خواهم کرد.

 

اگر زمان غر زدن های بیهوده ام را صرف آموختن و دیدن و نوشتن کنم، می شوم همان مشاوری که در بند دو نوشتم.

خیلی کتابها هست که هنوز نخریده ام، یا خریده ام ولی نخوانده ام، یا تنها بخش هایی را خوانده ام، یا خوانده ام ولی فقط یک بار.

 

5- از یادداشت کردن اصلا غافل نخواهم شد ولی ایرادات را فقط به صورت دستی در دفتر یادداشتم خواهم نوشت. با این نیت که بعدا بتوانم برای رفع شان راه حلی بیابم. کسی راهنمایی خواست ارائه می کنم، راهنمایی نخواست عبرت خودم بشود.

 

خلاصه این که:

 

من یک علاقمند اصلاحات هستم نه یک مصلح بزرگ.

 

نمی توانم مصلح باشم، چون شرایط و ابزار و امکانات و دانش و توانی می خواهدکه من به واقع ندارم.

 

ولی می توانم به اصلاح فکر و عمل کنم. مثلا:

 

اگر لیوانی لب میز است آن را به وسط میز هل بدهم که نیفتد و بشکند.

 

اگر مدیری یا سازمانی جایی از کارش ایراد دارد ولی از من کمک و راهنمایی نمی خواهد، فقط آن ایراد را یادداشت کنم تا خودم مرتکب نشوم  و یا اگر از من برای رفعش کمک خواست براساس راه حلی که کنارش نوشته ام، کمک کنم.

 

اگر کار مدرسی ایراد دارد، من شکل درستش را انجام بدهم.

 

ایراد گرفتن تمرکزم را می گیرد و به مرور یا به سرعت خودم هم صاحب ایرادات بزرگ و بزرگتری خواهم شد.

 

 

نکته آخر:

 

در این وبلاگ که دارد رنگ انتقادی می گیرد، پس از این بیشتر به سمت زیر عنوان ِ روزنوشته ها خواهم رفت یعنی: یادداشت های مدیریت و بازاریابی.

 

ممنونم.

یاعلی!

نظرات  (۲)

با اون قسمت "خلاصه" آخر متن کاملا موافقم و منم چند سالی هست که تقریبا به همین نتیجه رسیدم و دارم سعی میکنم انچامش بدم.
پاسخ:
سلام.

حالم این جوری خیلی خوبه.

خوب باشید.
  • باران متمم
  • خیلی خیلی از مطالبتون استفاده می کنم. متشکرم.
    پاسخ:
    سلام.
    ممنونم از لطف شما و سایر دوستانم.
    امیدوارم شرمنده شما نشوم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی