روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

از مدیریت خواهم نوشت، از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.
نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سبک زندگی» ثبت شده است

۰۲
آذر

این روزها علاوه بر فشردگی تمام نشدنی کارهای اداره، یک چالش بزرگ دیگر هم دارم که خیلی فکرم را درگیر کرده و انرژی زیادی دارم صرفش کنم.

موضوع پایان نامه ام را به ناچار عوض کرده ام و علی رغم اینکه با استاد راهنما و یکی از استادهای مشاور صحبت هایی کرده بودم، دنبال موضوعی تازه در حوزه ای تازه می گردم.

 

فشردگی برنامه ها، رخصت و فراغ بال لازم را از من گرفته و بیشتر اوقات فکرم مشغول است.

  • علیرضا داداشی
۰۱
مهر

کلافگی خودش میاد.

یعنی، از اون دسته پدیده هاست که هر وقت شرایط رو فراهم ببینه، سر و کله اش پیدا می شه؛ نه اجازه می گیره، نه اعلام می کنه.

چقدر هم به سراغ من یکی میاد!

می گم اگه کلافگی بطور متوسط همین اندازه به بقیه آدمها سر بزنه که به من می زنه، به گمانم باید بگم بزرگترین ویژگی مشترک نسل آدمی - دست کم نسل فعلی - کلافگیه.

  • علیرضا داداشی
۲۳
شهریور

بر اساس یک سری مشاهده ، قصد طرح چند سوال را دارم؟

سوال از رفتاری که محدود به یک کشور نیست.

 

  • علیرضا داداشی
۱۹
مرداد

این که هم افراد عادی و هم صاحب نظران در مواجهه با تکنولوژی به دو یا سه دسته تقسیم می شوند، موضوعی نیست که نیاز به یادآوری یا دفاع یا موافقت و مخالفت داشته باشد.

 

خیلی ساده است: عده ای معتقدند تکنولوژی خوب ِ خوب ِ خوب است،عده ای معتقدند تکنولوژی بد ِ بد ِ بد است،عده ای معتقدند هم خوب است و هم بد.

 

از دیگر سو، وقتی تکنولوژی در خدمت هنر قرار می گیرد، می تواند به ارتقاء هنر کمک کند یا به اضمحلال آن.

وقتی در خدمت فرهنگ قرار بگیرد، می تواند به ارتقاء آن کمک کند یا به اضمحلالش و...

 

حرف من چیز دیگری است.

  • علیرضا داداشی
۱۲
مرداد

ما اقلیت سازیم.

 

این را امروز صبح فهمیدم.

وقتی داخل مترو بودم.

وقتی که پسر جوان سوار مترو شد.

همان پسر جوانی که هندزفری خلبانی به گوشش بود.

با هندزفری خلبانی داشت یک موسیقی راک را با صدایی بلند گوش می داد.

صدای موسیقی آن قدر بلند بود که به گوش من و بقیه مسافران تا یک واگن آن طرف تر هم می رسید.

 

  • علیرضا داداشی
۲۷
تیر

 - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٥

 
 

یکی دو روزی است نامیزان هستم؛ بیشتر روحی. 

هیچ حسایستی از نوع فصلی و غیر فصلی ندارم. فقط هر از چندگاهی از حالت روتین خارج می شوم و کلافگی وضعیت غالب روحی ام می شود.

شاید به خاطر خبرهای فوت چهره های دوست داشتنی ام، آن هم پشت سر هم باشد، شاید به خاطر سوء تفاهم های داخل خانه و به احتمال بیشتر به خاطر هر دوی آنها.

کلافه بودم.

با این کلافگی، امروز تصمیم گرفتم تا حد ممکن نافرم باشم.

  • علیرضا داداشی
۲۷
تیر
- ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٥
 
 
http://images.persianblog.ir/968389_5QkvTPGX.png
 

 

 

  • علیرضا داداشی
۲۷
تیر
 
 - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٥
 
 

گفتم حالا که وقت دارم، کمی زمان بگذارم و روی یکی از سوالات قدیمی ام کمی تحقیق کنم.

کردم.

بگذارید ماجرا را از اینجا شروع کنم؛ از چند ماه قبل.

  • علیرضا داداشی
۲۷
تیر
 
- ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳٩٥
 
 

این سومین یادداشت من در خصوص فاجعه ی فرو ریختن یکی از بناهای نوستالژیک تهران - پلاسکو - است.

دو یادداشت قبلی را یکی تا نیمه ی مطلب رفتم و کلافه گی اجازه نداد ادامه اش را بنویسم، دومی را هم چند سطر نوشتم، دوستش نداشتم و برای همین پاکش کردم.

اما حالا نوشتم، چون دوست دارم اگر قرار است اینجا چیزی برایش بنویسم از نوع نگاهی که این مطلب دارد،  برخاسته باشد.

  • علیرضا داداشی
۲۶
تیر
 
- ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥
 
 

از صبح دیروز در فکر بودم که داستانی را بنویسم. داستانی واقعی که باید آن را این گونه می نوشتم:

صبح شنبه ای، من که تا دست بجنبانم برای خارج شدن از خانه، کلی طول کشیده بود. مردم هم که انگار همه شان هفته ی گذشته را که یک روز در میان تعطیل بوده به خواب زمستانی رفته بوده اند و حالا شنبه، اول هفته ای، همه همزمان با هم و همان زمانی که من از خانه خارج شدم، تصمیم گرفته بودند به خیابان بیایند.

 

  • علیرضا داداشی