روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۴۰ مطلب با موضوع «یادداشت های مدیریتی :: سازمان و مدیریت» ثبت شده است

۲۸
دی

 

یادم نمی رود که یک بار دوستی که با واسطه و معرفی دوست مشترکی قصد اتصال من با گروه های آموزشی را داشت، در تماس تلفنی پس از تشریح فضای آموزش و برای توصیف دشواری کار من برای ورود به این حیطه، از افراد مختلفی نام برد و اشاره کرد که اینها فعالان این حوزه ای هستند که میخواهی واردش بشوی؛ حتی دیدن این آدمها هم برایت کار راحتی نیست، چه برسد به این که بخواهی همکارشان بشوی.

 

  • علیرضا داداشی
۰۹
آبان

در صفحه ی اینستاگرام پستی گذاشته ام به نقل از کتاب «یادداشت های روزانه جان سی مکسول» که دیدم جای پرداختن بیشتر دارد، گفتم اینجا هم کمی بیشتر درباره اش بنویسم.

 

  • علیرضا داداشی
۱۹
خرداد

در دوران سربازی ما اصطلاحی بسیار باب بود: «شانس خدمتی».

 

بعضی آدمها، مرام شان مرام درستی است ولی در جای مناسب خودشان قرار نمی گیرند.

گرفتار آدمهایی می شوند که آنها را به درستی درک نمی کنند و قدر آنها و  آن چه انجام می دهند را نمی فهمند.

  • علیرضا داداشی
۰۶
ارديبهشت

من عضو انجمنی هستم به نام «انجمن مدیریت کسب و کار ایران».


 

  • علیرضا داداشی
۱۴
اسفند

مدتی است فکرم مشغول این موضوع است:

رفتارهایی که از آدمها می بینیم که اگر ضرورت برنامه ای یا حرفه ای شان نبود، شاید انجامش نمی دادند.

  • علیرضا داداشی
۰۲
دی

چند سال پیش همکاری داشتم که از شرایط کاری اش ناراضی بود.

 

وقتی بعد از مدتها تلاش و پیگیری، توانست رضایت مدیران را جلب کند و با انتقالش به بخش دیگری از سازمان موافقت شد، انتظار داشتیم آنچه را در اختیار دارد به دیگران منتقل کند تا  بعد از رفتنش کارهای آن واحد سازمان معطل نماند.

 

  • علیرضا داداشی
۱۶
آذر

در سازمانِ جدید تازه وارد حساب می شدم.

تهیه گزارش تحلیلی هفتگی از وضعیت حساب های سود و زیانی سازمان به من واگذار شده بود؛ گزارشی که پیش از من هفته های متمادی تهیه و ارائه شده بود.

 

  • علیرضا داداشی
۲۴
مهر

هم دانشکده ای بودیم در مقطع کارشناسی.

 

چهارتا دوست که همگی قبل از قبولی در دانشگاه دو به دو با هم دوست بودیم و تقریبا بچه محل و بعد قبولی در یک دانشکده زمینه ساز دوستی های بیشتر و طولانی تر بین مان شد و بعد هم که همگی در سازمانهایی مشغول به کار شده بودیم، این نزدیکی و ارتباط بیشتر شده بود. دو نفرمان حسابداری خوانده بودیم و دو نفر دیگر مدیریت.

 

  • علیرضا داداشی
۰۲
مهر

امروز صبح شعله ی زیر کتری را روشن کردم تا قبل از بیدار شدن بقیه، بساط چای و صبحانه را ردیف کنم.

دیدم چند تکه ظرف از دیشب در ظرفشویی مانده، گفتم یک آبی هم به این چند تکه بزنم که یعنی حواسم به همسر هست.

 

  • علیرضا داداشی
۱۱
شهریور

پدرم همیشه می گفت: « کسی که ماهی می خواهد، باید خیس شدن را بپذیرد.»

 

  • علیرضا داداشی