روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۳۳ مطلب با موضوع «یادداشت های مدیریتی :: سازمان و مدیریت» ثبت شده است

۲۴
مهر

هم دانشکده ای بودیم در مقطع کارشناسی.

 

چهارتا دوست که همگی قبل از قبولی در دانشگاه دو به دو با هم دوست بودیم و تقریبا بچه محل و بعد قبولی در یک دانشکده زمینه ساز دوستی های بیشتر و طولانی تر بین مان شد و بعد هم که همگی در سازمانهایی مشغول به کار شده بودیم، این نزدیکی و ارتباط بیشتر شده بود. دو نفرمان حسابداری خوانده بودیم و دو نفر دیگر مدیریت.

 

  • علیرضا داداشی
۰۲
مهر

امروز صبح شعله ی زیر کتری را روشن کردم تا قبل از بیدار شدن بقیه، بساط چای و صبحانه را ردیف کنم.

دیدم چند تکه ظرف از دیشب در ظرفشویی مانده، گفتم یک آبی هم به این چند تکه بزنم که یعنی حواسم به همسر هست.

 

  • علیرضا داداشی
۱۱
شهریور

پدرم همیشه می گفت: « کسی که ماهی می خواهد، باید خیس شدن را بپذیرد.»

 

  • علیرضا داداشی
۲۰
مرداد

در سیستم دولتی، یک سمتی وجود دارد به نام: «مشاور مدیر عامل در امور فلان».

وقتی کسی که به شکل های مرسوم در سیستم دولتی صاحب عنوان و پستی شده، سابقه ی کاری اش بالا برود یا به توفیق بازنشستگی نائل شود و جایی نداشته باشد که برود، به عنوان «مشاور» به فعالیتش ادامه می دهد.

 

  • علیرضا داداشی
۱۷
تیر

سنش بالاتر از بقیه آدمهای مجموعه بود؛ در شِرُف بازنشستگی.

  • علیرضا داداشی
۰۶
تیر

سلام.

 

انگار حرفهایی که از جنس صحبتهای خصوصی  هستند را ناخواسته با سلام شروع می کنم.

 

این یک اقرارنامه است که شاید اصلا آن را نخوانید، ولی به سبب اهمیتی که برای خودم دارد و لازم است مدنظر داشته باشم، آن را می نویسم.

 

بعد از نوشتن پست دیشب با نام «دندان پیش یا دندان آسیا؟ مساله این است.» حال خودم خیلی بد شد.

حذفش کردم.

  • علیرضا داداشی
۱۲
اسفند

در پست قبلی، در مورد بی توجهی بعضی ها به جایگاه « مهارتها» در موفقیت افراد موفق نوشته بودم.

در پایانش به این نتیجه رسیدم که درباره ی «مستندسازی» هم بنویسم با این نیت که شاید کمک کند خلاء مهارت در سازمان بر طرف شود.

 

  • علیرضا داداشی
۱۹
دی

سالهای پایانی دهه ی هفتاد بود.

شرکت ما را یک شرکت بزرگتر خرید بود.

  • علیرضا داداشی
۱۳
دی

سلام.

 

حرف از عملی شدن یک ماموریت غیرممکن نیست؛ از هیچ نوعش.

 

  • علیرضا داداشی
۰۴
شهریور

 

ساعت حدود 7 و 15 دقیقه صبح جمعه، در صف نانوایی ماشینی ایستاده بودم.

هنوز پخت نان شروع نشده بود.

نانوا، کمی آن طرف تر در میانه ی مغازه روی صندلی نشسته بود تا نقاله گرم شود.

 

  • علیرضا داداشی