روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

از مدیریت خواهم نوشت، از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.
نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات
  • ۶ فروردين ۹۷، ۱۰:۳۸ - نیوزا
    :)

۱۵ مطلب با موضوع «یادداشت های مدیریتی :: سازمان و مدیریت» ثبت شده است

۲۶
فروردين

مادرم ضرب المثلی  - شاید خودساخته - دارد که به کرات و به فراخور از آن استفاده می کند:

بمیره بدی که بره، خوب جاش بیاد.

 

  • علیرضا داداشی
۱۰
اسفند

 

ارزیابی عملکرد کارکنان (Human Resources Performance Measurement) یا (Evaluation of employee performance)  فرایندی است که به وسیله آن کار کارکنان در فواصلی معین و به طور رسمی، مورد بررسی و سنجش قرار می‌گیرد.

 

این ارزیابی، در سازمان های مختلف با اهداف و به تبع آن، به اشکال مختلف صورت می پذیرد.

  • علیرضا داداشی
۲۹
بهمن

نه تنها تسلیت نمی گویم، از دیدن و خواندن پیام های تسلیت متنفر هم هستم.

  • علیرضا داداشی
۰۴
بهمن

بهزاد نبوی، فعال اصلاح طلب در مصاحبه ای، گفته :

«من در زندان، ضد انقلاب، یعنی همه انقلاب‌ها شدم! از انقلاب فرانسه تا بهار عربی. از نگاه من انقلاب‌ها مشکلات اساسی دارند. مهم‌ترین مشکل آنها این است که با تفکر انقلابی، ساختار موجود کشور را نابود می‌کنند و به‌دلیل بی‌تجربگی در ایجاد ساختار جدید دچار مشکلات اساسی می‌شوند. خود ما هم در ابتدای انقلاب تجربه نداشتیم و طبعا در اداره کشور دچار مشکلات اساسی بودیم. اجرایی‌ترین فرد در میان ما مرحوم مهدی بازرگان بود که تصور می‌کنم مهم‌ترین سمت اجرایی‌اش ریاست سازمان آب تهران در زمان مرحوم محمد مصدق بود. به این نتیجه رسیدم که در عصر حاضر برای ما و همه ملت‌ها و کشورها، تنها راه، اصلاحات است. گفتمان اصلاح‌طلبی تعطیل‌بردار نیست. در هیچ کجای دنیا، امروز دیگر انقلاب مقبولیتی ندارد».

 

  • علیرضا داداشی
۳۰
دی

این که چه جور همکاری بود، خیلی یادم نیست. راستش زیاد هم با هم کار نکرده بودیم و همون موقع هم این رو نمی دونستم.

حتی فکر می کنم بر خلاف اکثر همکاران که از دانشگاه علامه بودیم، او از دانشگاه ما هم نبود.

  • علیرضا داداشی
۲۴
دی

تا چند سال قبل، یک «بدبختی بزرگ» داشتیم:

مدیران بی سواد و نابلدی داشتیم که به حرف با سوادها و کاربلدها اهمیت نمی دادند.

 

چند سالی است که  یک «بدبختی بزرگ تر» داریم:

دانشگاه هایی ساخته ایم که به مدیران بی سواد و نابلد، مدرک باسوادی و کاربلدی می دهند.

 

همیشه یک «بدبختی خیلی بزرگ تر» داشته ایم  و داریم:

با این مدیران و این دانشگاه ها، انتظار بهبود اوضاع داشته ایم و داریم.

  • علیرضا داداشی
۱۸
دی

موضوع این پست، گزارشی است از نتیجه ی طرح «بررسی شرایط احراز سِمَت در یک سازمان دولتی». 

 

  • علیرضا داداشی
۱۰
دی
  • علیرضا داداشی
۰۵
دی

سال گذشته در ترجمه ی فصولی از یک کتاب برای اولین بار با این اصطلاح آشنا شدم.

  • علیرضا داداشی
۱۹
مهر

آقا، یک جا، در یک جلسه ای، در دفاع از پروژه ای خوب خودش را نشان داده است.

مدیر واحد «الف» که چشمانش برای دیدن کارمندان خودش ضعیف است، این ابراز وجود را دیده و این سوپرمن، در همان جلسه،  چشم و دل او را برده است.

 

مدیر واحد الف، یک روز، آقا را به عنوان معاون خودش آورده و در واحد «الف» مشغول کار کرده است.

  • علیرضا داداشی