روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات
۲۰
خرداد

یک عده بودیم که همگی با مدرک دانشگاهی و سابقه ی کاری مرتبط وارد سازمانی شده بودیم که خیلی سال بود استخدام گروهی نداشت و از طرفی دیگر هم مدارک تحصیلی کارکنان ِ پیش از ما، اغلب غیر دانشگاهی بود.

  • علیرضا داداشی
۰۸
خرداد

میز غذاخوری را گذاشته بودند گوشه ی سالن، صندلی های آن را هم در کنار مبل های تشریفاتی و مبل های راحتی، یکی یکی در کنار هم دیگر  دورتا دور سالن پذیرایی چیده بودند. درست شبیه اتاق انتظار درمانگاه ها یا سالن انتظار دفاتر کاریابی که افراد یا روی آنها مشغول فرم پر کردن هستند یا کلافه و عصبی فرمهای تکمیل شده شان را در دست گرفته اند تا صدایشان بزنند و وارد اتاق مصاحبه بشوند.

  • علیرضا داداشی
۲۹
ارديبهشت

به این 4 نوع رفتار مدرسان دقت کنید:

1- مدرس با شور و حرارت حرف می زند و اثرگذار است.

2- مدرس آرام و شمرده حرف می زند و اثرگذار است.

3- مدرس با شور و حرارت حرف می زند و اثرگذار نیست.

4- مدرس آرام و شمرده حرف می زند و اثرگذار نیست.

  • علیرضا داداشی
۱۵
ارديبهشت

مدتی است فکرم به موضوعی مشغول شده که الان تصمیم دارم اینجا بنویسم.

تواضع کردن از سوی هر کسی شایسته و پسندیده نیست.

  • علیرضا داداشی
۱۳
ارديبهشت

این یک درد دل و دلنوشته مبتنی بر یافته ها و تجربیات شخصی است و دلیل ندارد قابل تعمیم باشد؛ هست یا نه به خواننده ی عزیز محول می کنم.

 

یک روز از روز معلم گذشته و من این روز را به سبک تکراری و مالوف سالهای گذشته ام، تنها به تعداد کمی از معلمان تبریک گفته ام.

به بعضی هم فراموش کرده ام تبریک بگویم.

  • علیرضا داداشی
۰۲
ارديبهشت

چهارمین مقاله ی من در وبسایت ارزشمند «مدیران نواندیش»  در 29 فروردین ماه 1398 منتشر شد.

مقاله ای با عنوان «به عنوان فروشنده چطور باید با مشتری ها برخورد کنیم؟»

 

می توانید مطلب من را در کنار ده ها مطلب مفید و آموزنده ی دیگر،  در این نشانی بخوانید.

همچنان توصیه ی من این است که به سایت شان و صفحه ی اینستاگرام شان سر بزنید و عضو شوید و از مطالب مفیدشان بهره مند شوید.

 

  • علیرضا داداشی
۳۰
فروردين


ساعت از دو بامداد گذشته بود.
خیابان خیلی خلوت بود.


مرد میانسال پشت فرمان بود که دید سطل زباله ی شهرداری وسط خیابان رها شده و راه را بسته است. از طرف دیگر خیابان که عبور ممنوع بود، ماشین دیگری هم رسید.
 

مرد میانسال با احتیاط پیاده شد و سطل را به کناری زد تا راه باز شود.
 

وقتی سوار شد، ماشین روبرویی جلو آمده بود. با اینکه عبور ممنوع آمده بود، کنار نرفت، وسط خیابان طلبکارانه منتظر ایستاد تا مرد میانسال کنار برود.
 

کنار رفت و ماشین روبرویی رد شد.
 

ماشین روبرویی که راننده ای جوان داشت و دختر جوانی هم کنارش بود، موقع رد شدن پر افاده اش، لبخند تمسخری زد و با دستش علامت زشتی نثار مرد میانسال کرد و با غرور رد شد.

رفتارش برای مرد میانسال آزاردهنده بود ولی غیر منتظره نبود.

او سالها بود که خوبی می کرد و بدی می دید.

 

فرقی نداشت علت چنین رفتاری چه باشد؛ مدل بالاتر ماشین، نامزدِ کنارِ دست یا سرمستی از یک مهمانی دلچسب شبانه.


بعضی ها خودشان را مجاز به هر رفتاری با دیگران می دانند و این برای استاد میانسال و صاحب نام دانشگاه، ناآشنا نبود.

با خودش فکر کرد: از کوزه همان برون تراود که در اوست.

  • علیرضا داداشی
۲۵
فروردين

راننده تاکسی حدود 60 سالی داشت.

این حدس من را بعداً وقتی به سال سربازی رفتنش اشاره کرد تایید کرد.

 

  • علیرضا داداشی
۲۱
فروردين

تعداد کارکنان شرکت زیاد نبود.

ما چهار پنج نفر بودیم که روزها با مدیر عامل سوار اتومبیل شخصی اش می شدیم، می رفتیم  در خیابان ها و کوچه های اطراف شرکت در میدان آرژانتین بروشور پخش می کردیم تا مردم با شرکت آشنا شوند.

  • علیرضا داداشی
۱۶
فروردين

رهایم نمی کند؛ این ماجرای چندین ساله بل چندین دهه ی درگیری مستمر من با خودم رهایم نمی کند.

خیلی سال از عمرم می گذرد ولی این ماجرا تمامی ندارد.

 

  • علیرضا داداشی