روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

از مدیریت خواهم نوشت، از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.
نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
۰۲
آذر

این روزها علاوه بر فشردگی تمام نشدنی کارهای اداره، یک چالش بزرگ دیگر هم دارم که خیلی فکرم را درگیر کرده و انرژی زیادی دارم صرفش کنم.

موضوع پایان نامه ام را به ناچار عوض کرده ام و علی رغم اینکه با استاد راهنما و یکی از استادهای مشاور صحبت هایی کرده بودم، دنبال موضوعی تازه در حوزه ای تازه می گردم.

 

فشردگی برنامه ها، رخصت و فراغ بال لازم را از من گرفته و بیشتر اوقات فکرم مشغول است.

  • علیرضا داداشی
۲۲
آبان

 

اگر خواستید از «آموزش» برای خودتان دکانی بسازید - که بعید می دانم اهل این کارها باشید - فهرستی از اسامی دوره های باب روز پیدا کنید و زیر هم بنویسید و کاسبی تان را بکنید.

 

منظورم دوره هایی است که این روزها عده ی زیادی گاه بدون نیاز واقعی، گمان می کنند خیلی لازم دارند آنها را یاد بگیرند. هر چه نام دوره خاص تر باشد، متقاضیان بیشتری خواهید داشت.

  • علیرضا داداشی
۲۰
آبان

در آبان ماه 96 چهل و یکمین شماره ی ماهنامه ی کاربردی «بازاریاب بازارساز» منتشر شد که مثل همه ی شماره های قبلی مقالات، مصاحبه ها، میزگرد و حتی خبرهای قابل توجه و مهمی را در خود جای داده است.

 

مقاله ای هم از من در این شماره به چاپ رسیده.

 

مقاله ای به نام «قاعده ی حد وسط در مذاکرات بازاریابی و فروش» که قرار است قاعده ای راهگشا در مسیر مذاکرات بازاریابان و فروشندگان باشد؛ با امید به اینکه این قاعده را به موارد متعدد دیگری که من ذکر نکرده ام هم به شکل مناسب ربط بدهند.

علی رغم دقت نظر بالای دوستان عزیز نشریه، دو بند آخر از هفت بند نوشته شده در این مقاله و توصیه ی پایانی بنده، در مجله دیده نمی شود.

 

شماره تلفن ماهنامه:  02166423667

  • علیرضا داداشی
۰۹
آبان

از پست قبلی تا این یکی، خیلی تاخیر افتاد. ببخشید فکرم جمع نمی شد.

توری ساز پست قبلی که دیگر نیامد و آن قدر بد رفتار کرد که به اتفاق همسر تصمیم گرفتیم بی خیالش شویم و به قول یکی از دوستان حواله اش دادیم به خدا. (این قدرها هم برای مان جدی نبود. دوستم خیلی جدی گرفته بود.)

  • علیرضا داداشی
۰۱
آبان

پیش از این در دو پست مجزا، از «حرفه ای گری» نوشته بودم و از «تجربه ی حرفه ای گری در سطح مشتریان خرد». ولی این بار و البته در یکی دو مطلب بعدی، از کسانی خواهم نوشت که اصلاً به این موضوع اهمیت نمی دهند و رفتارهای غیر حرفه ای شان جز مکدر کردن خاطر مشتری، کاربردهای دیگری هم دارد. اما دست کم تصمیم من این است که  هیچ مشتری جدیدی برایشان نفرستم.

 

  • علیرضا داداشی
۲۲
مهر


درگیری ذهنی یک حالت انگیزشی است که توسط «عوامل داخلی» و «عوامل خارجی» مربوط به محصول و مشتری ایجاد می شود و می تواند به تعهد مداوم یا بلند مدت مشتری نسبت به خرید یا مصرف محصول منجر شود.

ذهن مشتری به اجبار درگیر یک محصول نمی شود بلکه باید متقاعد شود , از درون به این نتیجه برسد که محصول  مورد نظر همانی است که در برآورده ساختن نیازها، اهداف و ارزش های او موثر خواهد بود.

  • علیرضا داداشی
۱۹
مهر

آقا، یک جا، در یک جلسه ای، در دفاع از پروژه ای خوب خودش را نشان داده است.

مدیر واحد «الف» که چشمانش برای دیدن کارمندان خودش ضعیف است، این ابراز وجود را دیده و این سوپرمن، در همان جلسه،  چشم و دل او را برده است.

 

مدیر واحد الف، یک روز، آقا را به عنوان معاون خودش آورده و در واحد «الف» مشغول کار کرده است.

  • علیرضا داداشی
۱۶
مهر

آخرین پرسش لازم در تعریف هدف اصلی و رسالت کسب و کار این است :

«از دید مشتری چه چیز ارزش تلقی می شود؟»

 

شاید این پرسش از پرسش های دیگر مهم تر باشد، اما به هر حال پرسشی است که کمتر پرسیده می شود.

  • علیرضا داداشی
۱۳
مهر

پیش نوشت 1- این چند بند، فقط بخش هایی از نظرات من در مرور دوباره ی پست قبلی خودم است. نه پاسخ یا راه حل. راستش نه از من سوال کرده و نه راه حل خواسته.

پیش نوشت  2- چند روز اخیر ، برنامه های خیلی فشرده ای داشتم که مانع از آن شد که زودتر بیایم و بنویسم. ببخشید.

  • علیرضا داداشی
۰۳
مهر

کنار مترو، پشت در شیشه ای یک مترو مال در خیابان ... پسر جوانی نشسته که سی دی فیلم و موسیقی می فروشد.

غرفه ی این پسر، در جای بدی قرار گرفته؛ کنار در ورودی، پشت شیشه ی ضخیم مترومال و قبل از پله ی برقی.

  • علیرضا داداشی