روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۲۶ مطلب با موضوع «یادداشت های مدیریتی :: مدیریت منابع انسانی» ثبت شده است

۰۲
مهر

امروز صبح شعله ی زیر کتری را روشن کردم تا قبل از بیدار شدن بقیه، بساط چای و صبحانه را ردیف کنم.

دیدم چند تکه ظرف از دیشب در ظرفشویی مانده، گفتم یک آبی هم به این چند تکه بزنم که یعنی حواسم به همسر هست.

 

  • علیرضا داداشی
۱۷
تیر

سنش بالاتر از بقیه آدمهای مجموعه بود؛ در شِرُف بازنشستگی.

  • علیرضا داداشی
۲۰
خرداد

یک عده بودیم که همگی با مدرک دانشگاهی و سابقه ی کاری مرتبط وارد سازمانی شده بودیم که خیلی سال بود استخدام گروهی نداشت و از طرفی دیگر هم مدارک تحصیلی کارکنان ِ پیش از ما، اغلب غیر دانشگاهی بود.

  • علیرضا داداشی
۲۱
فروردين

تعداد کارکنان شرکت زیاد نبود.

ما چهار پنج نفر بودیم که روزها با مدیر عامل سوار اتومبیل شخصی اش می شدیم، می رفتیم  در خیابان ها و کوچه های اطراف شرکت در میدان آرژانتین بروشور پخش می کردیم تا مردم با شرکت آشنا شوند.

  • علیرضا داداشی
۲۹
بهمن

در تصور بعضی ها  هر کس می تواند جای هر کس دیگری را بگیرد.

 

  • علیرضا داداشی
۱۳
دی

سلام.

 

حرف از عملی شدن یک ماموریت غیرممکن نیست؛ از هیچ نوعش.

 

  • علیرضا داداشی
۰۷
آبان

فکر می کردم هیچ وقت کارمند نشوم، آن هم کارمند بانک؛ ولی شدم.

چطوری اش بماند برای بعد؛ شاید در مطلب جداگانه.

 

  • علیرضا داداشی
۲۴
شهریور

در طی تمام دوران کاری ام، از همان کار دانشجویی در دفتر حسابرسی که «کمک حسابرس» بودم تا هر کار دیگری که بعدها ، در سال های بعد انجام داده ام، تا همین الان، تقریباً در هیچ مقطعی فقط به یک شغل بسنده نکرده ام.

  • علیرضا داداشی
۱۰
شهریور

یکی از معضلات شناخته شده در حوزه ی «قانون» و «قانون گزاری» در کشور ما، «اجرای قانون» است.

 

آن لطیفه ی دوران کودکی ما (دهه ی پنجاه و شصت) را یادتان هست؟

  • علیرضا داداشی
۱۴
مرداد

 

«بیکاری» باعث پریشانی های روان شناختی طاقت فرسا می شود، نه از آن جهت که بیکاری عامل فقر اقتصادی است، بلکه عمدتا به این خاطر که «عزت نفس» انسان را از بین می برد. کار، شایستگی و انسانیت او را محک می زند.

 

«کشور توسعه نیافته» معنا ندارد؛ این کشورها «ضعف مدیریت» دارند.

 

پی نوشت:

خواندن و نوشتن از «پیتر دراکر» بهانه لازم ندارد.

این دو یادداشت را از پشت جلد کتاب «روزنوشته های پیتر دراکر» انتخاب کرده ام.

  • علیرضا داداشی