روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حرفه ای گری» ثبت شده است

۲۳
مهر

رابطه ی من با جناب دکتر «محمدحسین غوثی» رابطه ای خاص و تا حدی منحصر به فرد است.

  • علیرضا داداشی
۱۹
مهر

 

می خواهم از یک دزدی برایتان بنویسم.

 

  • علیرضا داداشی
۲۴
شهریور

در طی تمام دوران کاری ام، از همان کار دانشجویی در دفتر حسابرسی که «کمک حسابرس» بودم تا هر کار دیگری که بعدها ، در سال های بعد انجام داده ام، تا همین الان، تقریباً در هیچ مقطعی فقط به یک شغل بسنده نکرده ام.

  • علیرضا داداشی
۲۲
شهریور

داشتم برای چندمین بار با موضوعی کلنجار می رفتم.

 

گفتم بنویسمش که هم ذهنم را از این آشوب نجات بدهم و هم شاید کسی نوشته ام را خواند و نظری داد و بعدها به گوش کسان دیگری رسید و ... بالاخره، روزی، اتفاقی افتاد.

  • علیرضا داداشی
۰۷
تیر

از یک جایی به بعد، باید یاد بگیریم که هر چیز که به عنوان «صفت خوب» یا «صفت بد» به ما آموزش داده شده، مطلق نیست. منظورم این است که همیشه و برای همه ی افراد استفاده از آنها پسندیده نیست.

 

مثلاً: تواضع

  • علیرضا داداشی
۲۲
خرداد

من یک همکار دارم که بیش از یک دهه است با هم دوست هستیم.

من و او مثل هر دو انسان دیگری در عین شباهت، تفاوت هایی هم داریم که برایم جالب است.

  • علیرضا داداشی
۱۵
ارديبهشت

محتوای این پست تبلیغاتی نیست.

یعنی هدفش تبلیغ نیست؛ بیشتر از نوع شرح تجربیات موفق است، ولو این که می تواند تبلیغات هم باشد. و البته این خودش بالذاته بد هم نیست.

 

  • علیرضا داداشی
۲۷
اسفند

امروز، برخلاف همه ی سال های گذشته در چنین روزهایی، وقت آزاد داشتم.

نشستم به پاک سازی فایل ها و پوشه های کامپیوتر اداره.

 

  • علیرضا داداشی
۲۹
آذر

قبل از ورود به بانک،  5 سال سابقه ی مرتبط داشتم و حدود 12  سازمان مختلف کار کرده بودم. کارهایی مرتبط با رشته ی تحصیلی ام که از ترم 4 مقطع کارشناسی شروع شده بود.

  • علیرضا داداشی
۰۹
آبان

از پست قبلی تا این یکی، خیلی تاخیر افتاد. ببخشید فکرم جمع نمی شد.

توری ساز پست قبلی که دیگر نیامد و آن قدر بد رفتار کرد که به اتفاق همسر تصمیم گرفتیم بی خیالش شویم و به قول یکی از دوستان حواله اش دادیم به خدا. (این قدرها هم برای مان جدی نبود. دوستم خیلی جدی گرفته بود.)

  • علیرضا داداشی