روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

خاطرات سازمانی من - استرس زا

چهارشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ۰۲:۲۴ ب.ظ

نمی دانم این موضوع از کجا آب می خورد که وقتی به بعضی ها سمتی داده می شود، ولو در حد سرپرستی چند آدم مثل خودشان، شیوه ی انتخابی شان برای اداره ی کار این است که با همه یک شکل رفتار کنند و انتظار دارند که همه خودشان را با آن شیوه ی کار تطبیق بدهند، چون آنها همین شیوه را درست می دانند.

 

وای به روزی که طرف هیچ وقت هم اعتراضی بابت این شیوه ی عمل نشنیده باشد و از درستی کارش اطمینان داشته باشد چون سر فلان کار و بهمان سازمان و آن یکی کسب و کار همین شیوه را پیش گرفته و به نظر خودش جواب گرفته، بنابراین حالا می خواهد همه را به همین چوب براند.

 

واقعیت این است که یک مدیر، سرپرست یا هر کسی که مسئولیت واحدی را به عهده دارد، باید این اصل بدیهی را بلد باشد که با هر کس مناسب خودش رفتار کند.

 

مثلا باید به بعضی کارکنان اجبار کرد تا کار کنند ولی بعضی دیگر این گونه نیستند.

باید به بعضی ها استرس داد و به بعضی دیگر مطلقاً نباید استرس داد.

بعضی ها سرکشی مستمر نیاز دارند و بعضی دیگر خود اتکا هستند.

 

ولی آدمی که موضوع بحث ما است، یک شیوه ی ثابت بلد است که معلوم نیست از کجا آورده. مثلا در جایی احتمالا آدمها را به خودشان واگذار کرده تا کار کنند و سر زمانی که مدنظرش بوده کارها آماده نشده، حالا مرتب می آید و به آدمهایی که با او کار می کنند استرس می دهد که فلان گزارش یا فلان نامه را سر ساعت فلان می خواهم.

 

فکرش را بکنید؛ یک صبح می آید و می گوید: فلان مدیر دیروز پیگیر فلان گزارش ماهانه شده، به او گفتم شما امروز تا ظهر آماده اش می کنی.

 

عجیب است. این گزارش همیشه بعد از اتمام کار ماهانه و با فاصله  چند روزه داده هایش جمع آوری و تجمیع و دسته بندی شده و گزارشی برایش ساخته می شده ولی الان ده روز مانده تا پایان ماه، قول داده آماده شود.

او قول داده و خوب کار من تهیه کردن آن است؛ اعتراضی نیست.

 

حرفش را می زند و می رود جلسه. دو ساعت بعد می آید.

 

می گویم از صبح مشغول جمع آوری داده ها شده ام. بخش هایی هست که خود شما باید آماده کنی.

 

می گوید: باشه فردا می آیم و آماده می کنم.

قول تا ظهر امروز  را داده بود!

 

خلاصه می افند برای شنبه؛ سه روز دیگر.

 

یک نصف روز کامل وقتم را صرف گردآوری دیتاهایی کرده ام که هر روز دیگری بخواهم آنها را جمع کنم، تغییر خواهد داشت. این یعنی باید دوباره در هر روزی که قرار شد گزارش را آماده کنیم ،باید نصف روز دیگری را صرف دیتاهایش کنم.

 

او می داند که من، کارم را سر زمان مقرر بدون اتلاف وقت به درست ترین شکل انجام می دهم، ولی این شیوه را استفاده می کند.

 

بخش جالب تر ماجرا این است که ساعتها از زمان را این جوری هدر می دهد، بعد دو روز دیگر پیگیر این می شود که چرا فلان کار دیگر تا حالا انجام نشده.

اگر کار را به خودم واگذار کرده بود، این ساعات هدر رفته را صرف آن کار دیگر می کردم که عقب نیفتد، گزارش آخر ماه را هم آخر ماه می ساختم.

 

این طوری است که از دو طرف بدهکار می شوی.

 

از همه ی اینها بدتر نادرستی رفتار او است که کلافه ات می کند.

 

چوپان، همه ی گله را به یک چوب نمی راند. بعضی ها را فقط با چشم دنبال می کند، ولی بعضی را با چوب می نوازد.

نظرات  (۱)

  • فرزانه احمدی
  • من هم خودم در این موسسه هستم بدترین جای این ماجرا این است که شما دیگر درخواست های آن مدیر و فورس های زمانی که برای کارمندانش تعیین می کند را جدی نخواهید گرفت، نمی شود شما شب بیدار بمانید یا یک کار که نیاز به زمان دارد را با استرس فراوان جمع و جور کنید سر موعدش تحویل مدیر بدهید و ببیند که گزارش و طرح رفته توی کازیه میز ایشان و اصلا آن را نخوانده هنوز. اینها فقط می خواهند بگویند که خبر از همه چیز دارند و حواسشان هست، اما درواقع بیشتر حواسشان به این است که فقط حفظ ظاهر و دیسیپلینشان را کرده باشند.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی