روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی و فروش

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی و فروش

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۲۰ مطلب با موضوع «یادداشت های مدیریتی :: خاطرات سازمانی من» ثبت شده است

خاطرات سازمانی من- تجربه ی بازنشستگی

سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ۱۰:۲۸ ق.ظ

وارد اداره شدم.

 

به روال جاری هر روزه، کامپیوترم را روشن کردم ولی سیستم بالا نیومد.

نام کاربری و کلمه عبور را می زدم ولی هیچ اتفاقی نمی افتاد.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۹ ، ۱۰:۲۸
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من - استرس زا

چهارشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ۰۲:۲۴ ب.ظ

نمی دانم این موضوع از کجا آب می خورد که وقتی به بعضی ها سمتی داده می شود، ولو در حد سرپرستی چند آدم مثل خودشان، شیوه ی انتخابی شان برای اداره ی کار این است که با همه یک شکل رفتار کنند و انتظار دارند که همه خودشان را با آن شیوه ی کار تطبیق بدهند، چون آنها همین شیوه را درست می دانند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۹ ، ۱۴:۲۴
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: وجدان آسوده

دوشنبه, ۲ دی ۱۳۹۸، ۰۴:۰۲ ب.ظ

چند سال پیش همکاری داشتم که از شرایط کاری اش ناراضی بود.

 

وقتی بعد از مدتها تلاش و پیگیری، توانست رضایت مدیران را جلب کند و با انتقالش به بخش دیگری از سازمان موافقت شد، انتظار داشتیم آنچه را در اختیار دارد به دیگران منتقل کند تا  بعد از رفتنش کارهای آن واحد سازمان معطل نماند.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۸ ، ۱۶:۰۲
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: گزارش واقعی

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۸، ۰۴:۴۱ ب.ظ

در سازمانِ جدید تازه وارد حساب می شدم.

تهیه گزارش تحلیلی هفتگی از وضعیت حساب های سود و زیانی سازمان به من واگذار شده بود؛ گزارشی که پیش از من هفته های متمادی تهیه و ارائه شده بود.

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۸ ، ۱۶:۴۱
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: کار تیمی

چهارشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۸، ۰۴:۴۱ ب.ظ

هم دانشکده ای بودیم در مقطع کارشناسی.

 

چهارتا دوست که همگی قبل از قبولی در دانشگاه دو به دو با هم دوست بودیم و تقریبا بچه محل و بعد قبولی در یک دانشکده زمینه ساز دوستی های بیشتر و طولانی تر بین مان شد و بعد هم که همگی در سازمانهایی مشغول به کار شده بودیم، این نزدیکی و ارتباط بیشتر شده بود. دو نفرمان حسابداری خوانده بودیم و دو نفر دیگر مدیریت.

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۸ ، ۱۶:۴۱
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: فراموش می شوی

دوشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ۰۹:۵۵ ق.ظ

سنش بالاتر از بقیه آدمهای مجموعه بود؛ در شِرُف بازنشستگی.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۷ تیر ۹۸ ، ۰۹:۵۵
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: شهریار

چهارشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۸، ۰۴:۰۸ ب.ظ

تعداد کارکنان شرکت زیاد نبود.

ما چهار پنج نفر بودیم که روزها با مدیر عامل سوار اتومبیل شخصی اش می شدیم، می رفتیم  در خیابان ها و کوچه های اطراف شرکت در میدان آرژانتین بروشور پخش می کردیم تا مردم با شرکت آشنا شوند.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۱ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۰۸
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من:بیچاره مصطفی!

چهارشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۴۶ ب.ظ

سالهای پایانی دهه ی هفتاد بود.

شرکت ما را یک شرکت بزرگتر خرید بود.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۷ ، ۱۸:۴۶
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: پروژه ی «جا خالی» عملی شد.

پنجشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۰۹ ق.ظ

سلام.

 

حرف از عملی شدن یک ماموریت غیرممکن نیست؛ از هیچ نوعش.

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۷ ، ۰۹:۰۹
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: جا خالی

سه شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۶ ق.ظ

ایستگاه متروی دروازه دولت به ادعای برخی، شلوغ ترین و پر ترافیک ترین ایستگاه متروی تهران است.

 

من که باید صبح ها در این ایستگاه پیاده شوم، برای جلوگیری از مشکلات مربوط به این شلوغی، معمولا از همان اول ایستگاه که سوار می شوم، میله ی کنار در ورودی را می گیرم و همان جا می مانم که بتوانم راحت پیاده شوم.

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۷ ، ۱۰:۰۶
علیرضا داداشی