روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

نیمه ی سالِ نیمه کاره ها

يكشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۸، ۰۴:۱۰ ب.ظ

تا اینجای سال 98 برای من در بر گیرنده ی تعداد قابل توجهی برنامه بوده که نیمه کاره مانده اند.

 

یا خودم برای شان برنامه ریزی داشته ام و رها شده اند، یا با دیگران قرارهایی گذاشته ام و نافرجام مانده اند.

 

در روزهای پایانی سال 1396، برای غلبه بر کرختی های متعدد اعصاب خردکن، چند برگ کاغذ برداشتم و شروع کردم به نوشتن داشته ها و خواسته هایم. اینها را نامنظم نوشتم و بعد شروع کردم به همان شکل نامنظم، دسته بندی شان کردم : 

 

- شدنی ها /  نشدنی ها

- در دسترس کوتاه مدت / در دسترس بلند مدت

- امکان پذیر انفرادی /  نیازمند همکاری با دیگران

 

و بعد در طی سال 97، بارها و بارها به نوشته ها مراجعه کردم و  هر کدام تحقق یافته بودم علامت زدم.

 

راستش سال 97 که این جوری آغاز شده بود، نتایجی تا حد زیاد قابل قبول داشت. به نحوی که تا پایان سال اغلب نوشته هایم را تیک زده بودم.

 

مثلاً نوشته بودم:

 

- اولین کتابم را چاپ کنم؛ چاپ کردم.

- شغلم در بانک را عوض کنم؛ عوض کرده بودم.

- تدریس در دانشگاه را - دست کم تا مدتی -  تعطیل کنم؛ تعطیل کرده بودم.

- به جای ماندن در اداره در ساعات پس از پایان ساعت کاری، به انجمنها و محافل و نشستهای تخصصی رشته ام مشغول شوم؛ شده بودم.

 

-----------------------------------------

 

اما برای امسال، در پایان سال 97 برنامه ها را ذهنی مرور و تنظیم کردم و علی رغم اینکه چندبار به خودم نهیب زدم که مکتوب شان کنم، این کار را نکردم.

امسال اتفاقاتی در مسیر زندگی شخصی و کاری ام رقم خوردند که بخشهایی از آنها از سال قبل آمده بودند و عمده شان در همین امسال به وقوع پیوستند ولی اکثراً نیمه کاره رها شدند:

 

1- تدریس دانشگاه را رها کرده بودم که به تدریس سازمانی بپردازم. با وجود اینکه مجوز تدریس در دو حوزه ی مدیریت و بازاریابی را دارم، تا امروز هنوز چنین اتفاقی رخ نداده است.

 

2- شغلم را عوض کرده بودم با این نیت که روزها و ساعتهای خالی روز و هفته ام را به فعالیتهای علمی بپردازم، پژوهش و تدریس و کارهای مشاوره ای. یکی دو مورد بیشتر اتفاق نیفتاده است.

 

باز هم مثل همان دوره ای که ساعت حضورم در اداره طولانی بود، کارهای از این دست، همچنان در طول هفته و در ساعت کار اداری پیش می آیند و مجبورم به سختی شرایط را مدیریت کنم، در حالی که پنجشنبه ها و ساعات آخر روز همچنان خالی از هر پروژه ای است.

 

3- یکی دو پروژه ی طراحی دوره های آموزشی و تاسیس مرکز آموزشی پیش آمد، رفتم و نشستیم و بخشهایی از کار را پیش بردیم. برنامه ریزی دوره ها و تعیین سرفصلها را انجام دادیم، برنامه اطلاع رسانی و حتی کمپین تبلیغاتی هم طراحی کردم، ولی صاحبان هر دو مرکز بعد از پیشرفت بخشهایی از کار، بی خیال ایده شان شدند و زحمات ما هم که در فاز اول مجانی بود، هیچی به هیچی.

 

4- به دوستی پیشنهاد دادم که برای خودمان تیم دونفره ای بسازیم، کلاسهای مشترک طراحی و سرفصلهای مشترکی تعریف کنیم و هر کداممان بخشی از آن را دست بگیریم و  جلو ببریم.

 

قبول کرد، نشستی گذاشتیم، حرفهایی زدیم، و مدتی بعد تماس گرفت که در یک مجتمع تجاری تفریحی که مدیریتش با من است بیا کلاس آموزش فروش بگذار، قبول کردم.

 

یک سر ماجرا او بود که برای من بیلبورد رایگان نصب کرد، سر دیگر ماجرا من بودم که سمینار رایگان ارائه کردم تا نخواهد از شرکت کنندگان یا مالک مجموعه پولی بگیرد.

 

سمینار خوبی شد و قرار گذاشتیم درنوبت بعدی نسبت به ارائه مطالب تکمیلی اقدام کنیم. مدتی پیگیر بودم ولی دیدم خبری از دوره ی تکمیلی نیست. بعدا متوجه شدم سمینار بعدی اش را با دوست و همکار دیگری برگزار کرده، گویا همچنان رایگان و شاید هم نه.

 

سمینار رایگان من برای او خوب بود چون با جلب رضایت مالک مجموعه و البته مخاطبان، سمینار بعدی را هم برگزار کرد. ولی عایدی من یک بیلبورد رایگان در سطح شهری کوچک بود که چون تداوم نداشت، خروجی مادی و معنوی ای هم برایم نداشت.

 

5- تصمیم گرفته بودم در سایتهای تخصصی مطلب  منتشر کنم. چند مطلب ارسال کردم ولی در میان برنامه های متعدد دوستان مشمول زمان طولانی شد و تقریبا انگیزه و روحیه ام را از دست دادم. پس از این فقط در فضاهای شخصی خودم چنین کاری خواهم کرد.

 

6- داشتم دفتر مشاوره و تدریس راه اندازی می کردم که یکی دو نفر از دوستان با عنایت به شرایط فعلی اقتصادی و کاری منصرفم کردند.

 

7- دراین میان، حضور در برنامه ی رویش رادیو اقتصاد ، بعد از تجربه حضور در برنامه ای تلویزیونی و دو برنامه رادیوی اینترنتی، یک برنامه ی پیش بینی نشده بود از طرف دوست عزیزم جناب مهندس مجید برقی. برنامه ی خوب و دوست داشتنی ای بود که امیدوارم به زودی چنین فرصتی برایم تکرار شود.

 

8- همچنین حضور جدی تر و با برنامه ریزی ام در  لینکدین، اینستاگرام و به خصوص کانال تلگرام خودم «مدیریت و بازاریابی و فروش» هم از اتفاقات خوب و لذتبخش تا اینجای سال بوده است.

 

-----------------------------------------

 

اما حالا، در نیمه ی دوم سال نیمه کاره هایم، سه برنامه اصلی دارم که به جد دنبال خواهم کرد:

 

1- تصمیم جدی برای به پایان رساندن رساله و دفاع.

2- تغییر مهم شغلی که در حال انجام است و فعلا از ذکر جزئیاتش معذورم.

3- تاسیس همان دفتری که دنبالش بودم.

 

-----------------------------------------

نتیجه:

 

اینها را نوشتم که هم به شما، هم به خودم یادآوری کنم که اگر این برنامه ها را پیش از آغاز سال جدید یا در روزهای ابتدایی سال روی کاغذ آورده بودم، به احتمال زیاد مثل سال قبل، تعداد زیادی از آنها را اجرایی می کردم.

 

از این پس می نویسم تا اتفاق بیفتد.

  • علیرضا داداشی

تصمیم گیری

سبک زندگی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی