روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

از مدیریت خواهم نوشت، از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.
نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

خاطرات سازمانی من: 2-از راه رسیده

چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۲ ق.ظ

آقا، یک جا، در یک جلسه ای، در دفاع از پروژه ای خوب خودش را نشان داده است.

مدیر واحد «الف» که چشمانش برای دیدن کارمندان خودش ضعیف است، این ابراز وجود را دیده و این سوپرمن، در همان جلسه،  چشم و دل او را برده است.

 

مدیر واحد الف، یک روز، آقا را به عنوان معاون خودش آورده و در واحد «الف» مشغول کار کرده است.

آقا به سبب پشتیبانی این مدیر، یکه تازی کرده و چون سابقه ی حضور در کاری مشابه واحد الف را نداشته، کم کم و خرده خرده، کارهای واحد را از یک یک کارمندان آن یاد گرفته و از آنجا که در جلسات مختلف باز هم این میدان به او داده شده که خودش را مطرح کند، او کم کم فراموش کرده که این کارمندان واحد الف بودند که هر چه را بلد است به او یاد داده اند.

 

همزمان با این که به سبب حمایت های مدیر ِ مذکور به چهره ای شناخته شده تبدیل شده، کم کم سر و کله ی یک آدم مجهول الهویه هم پیدا شده که «پارتی» اوست.

پارتی او دیده نمی شود؛ اما همه جا درباره اش گفته می شود.

 

حضور پارتی در این داستان قطعی است؛ چون اولاً، مدیری که او را آورده بود، سالهاست که بازنشسته شده و از سازمان جدا شده اما او همچنان دیگران را زیر پا می گذارد و بالا می رود.

ثانیاً، اگر قرار به پیشرفت قاعده مند بود - که معمولاً در این قبیل سازمان ها نیست - او الان باید در جایی قرار می گرفت که 5 سال پیش آنجا بود.

 

به این دلایل  و دلایلی دیگر، وجود یک رابطه ی قوی بین او و زنجیره ای از آدم های ظاهراً نامرئی  در بخش های مختلف سازمان قطعی است.

 

حالا، او در جایی قرار گرفته یک رده بالاتر از جایی که مدیر واحد الف آنجا قرار داشت.

همزمان عضو هیأت مدیره یکی دو سازمان است، سفرهای داخلی و خارجی متعدد می رود، با بزرگان نشست و برخاست دارد و در  سازمان متبوعش هم به معنای واقعی کلمه هر کاری دلش بخواهد می کند.

 

سیستم ارتباطی عجیبی که با یکی دو نفر از کارمندانش دارد، به گونه ای است که نه تنها در واحد زیر مجموعه ی خودش که در جلسات بیرون از واحد هم دیده شده که از آن صحبت می شود. او هیچ باکی از این موضوع ندارد؛ از این که همه جا می گویند که خیلی دارد به خانم فلانی پر و بال می دهد. البته یک حساسیت وجود دارد؛ اینکه بشنود کسی از افراد زیر مجموعه ی خودش به این موضوع اشاره کرده است.

 

آن خانم جوان که یکی از بی سواد ترین و ناتوان ترین کارمندان واحد است، از هر چیز خوشش بیاید به او دیکته می کند و او انجام می دهد و از هر چیز خوشش نیاید دیکته می کند و او این نظر را ترتیب اثر می دهد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی