روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات
  • ۱۴ مهر ۹۷، ۱۶:۵۵ - نگار جهانشاهی
    خوبه

خاطرات سازمانی من: مقایسه

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۱ ب.ظ

قبل از ورود به بانک،  5 سال سابقه ی مرتبط داشتم و حدود 12  سازمان مختلف کار کرده بودم. کارهایی مرتبط با رشته ی تحصیلی ام که از ترم 4 مقطع کارشناسی شروع شده بود.

زمان ورود به بانک هم سه جا کار می کردم:

شرکت «رایان سایپا» که از بدو تاسیسش آنجا بودم، نیمی از زمان روزم را اشغال می کرد و نیمه ی دوم روز را هم حسابرس داخلی «سازمان صدا و سیما» بودم. سومین کار هم حسابداری یک مجتمع زنجیره ای از فروشگاه های پوشاک زنانه متعلق به یک شرکت بود که چند شعبه ای در تهران داشت و هفته ای چند ساعت، حساب و کتاب فاکتورهای شان - در خانه - وقت می گرفت و هفته ای یک بار برای تحویل و تحول اسناد و مدارک به شعبه ی میدان هفت تیر مراجعه می کردم.

 

وقتی بر حسب اتفاق در آزمون بانک ثبت نام کردم و آزمون دادم و قبول شدم و مراحل مختلف را گذراندم، قرار شد از آذر 80 در بانک کارم را آغاز کنم.

 

کار «رایان سایپا» را کم کم جمع بندی کردم و تحویل دادم.

به منشی رییس مان در حسابرسی داخلی «صدا و سیما» هم خبر دادم که از ابتدای ماه بعد به احتمال زیاد نمی توانم در خدمت سازمان باشم و خواستم موضوع را به رییس منتقل کند.

 

چند روز بعد، وقتی به دفتر مراجعه کردم که هم خبر قطعی شدن کارم در بانک و قطع ارتباط با آنجا را بدهم و هم وقتی برای ملاقات با رییس بگیرم، رییس حضور نداشت. از منشی ایشان پرسیدم : «چه خبر؟ آقای ...  چه گفت؟»

 

منشی گفت :«راستش مخالفتی نکردن ولی یه چیزی گفتن. گفتن خوبه دیگه؛ میان اینجا کار یاد می گیرن و موقع بهره برداری که می شه، می رن جای دیگه برای خودشون مشغول می شن.»

 

بهم برخورد.

 

از منشی خواستم پیغامی به ایشان بدهد.

«به ایشون بگید داداشی خواهش کرده اولین گزارش او رو با آخرین گزارش هر کدوم ازحسابرس ها که خودتون مایلید و خیلی قبولش دارید مقایسه کنید و حتما نظرتون رو به من بفرمایید.»

 

همه ی بچه های آنجا که اکثراً هم همکلاسی بودیم، از من زودتر وارد سازمان شده بودند و چندین دوره در واحدهای مختلف سازمان گزارش حسابرسی تهیه کرده بودند.

 

وارد بانک شده بودم. حقوق ماه اول که به حساب صندوق می رفت و حقوق ماه دوم و سوم را هم یکجا، در انتهای ماه سوم کاری واریز می کردند.

 

حساب حقوقی صدا و سیما هم در بانک خودمان بود.

 

چند روز بعد از واریز اولین حقوق بانک، مانده حسابم در شعبه ی صدا و سیما را هم کنترل کردم و چیزی دیدم که متعجبم کرد. مبلغی به آن حساب واریز شده بود که از حقوق دو ماهه ی بانک هم خیلی بیشتر بود.

به منشی زنگ زدم و پرسیدم آیا از ماجرای پشت این موضوع خبر دارد یا نه.

 

خبر داشت.

 

- «راستش آقای داداشی! حرف اون روز شما رو به عرض رییس رسوندم، چند روز بعدش وقتی وارد دفتر شدن، گفتن که به حسابداری بگین  این مبلغ رو به حساب داداشی واریز کنن. تو محاسبه ی حق الزحمه ی ایشون اشتباه شده بوده.»

 

مثل اینکه مقایسه را انجام داده بود.

***********************************

حالا که این خاطره را نوشتم یادم آمد که می توانم مجموعه ای چند بخشی از خاطرات متعددم در «سازمان صدا وسیما» و «شرکت رایان سایپا» بنویسم.

حتماً - به مرور و با فاصله - برای تان خواهم نوشت.

 

  • علیرضا داداشی

حرفه ای گری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی