روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازاریابی دارم.
در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.
نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

مثل مهمانی دیشب

دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۳۶ ق.ظ

می خواهم از مهمانی عید دیدنی دیشب برایتان بنویسم.

 

 

دو پسر و داماد صاحبخانه که هر سه حول و حوش سی تا سی و سه ساله هستند، پشت سر هم و از راه دور، این جملات را به سمت من پرتاب می کردند:

 

- نرخ سود بانکها الان چنده؟

- بانک شما نرخش بالاتره؟

- یکی از فامیل های ما تو بانکه می گفت به خودمون سود بیشتری می دن. شما هم از اینا دارین؟

- وضع بانک ها خیلی خرابه. نه؟

- کدوم بانک بودی شما؟

- وضع همه شون خرابه. نه؟

- راستی این چه مسخره بازیه که ملت خرید می کنند، پول شون دو روز بعد به حساب میاد؟

- برای اینه که بانک ها با خواب پول تو حساب کار می کنند؟

- آخه چه کار می کنند؟

- مثلا با خواب پول تو یه روز چه کار می شه کرد؟

- مگه چقدر می شه؟

- بالاخره سود بانکها قراره چقدر بشه؟

- درسته که همه ی بانک ها ورشکست شده اند؟

- ورشکست که شده اند. از بس به کارمندای خودشون وام می دن. مگه نه؟

- اصلا برای همینه که همه دارند تو هم ادغام می شن دیگه. نه؟

- آقا! آخرین اختلاس مال کی بوده؟

 

چندتا نکته:

 

1- شغل این سه جوان این ها است:

- فروشنده ی لوازم خانگی در سه راه امین حضور تهران.

- فروشنده ی پارچه در چهارراه مولوی تهران.

- تعمیرکار اتوموبیل.

 

2- این جملات و تعدادی دیگر را بدون فاصله، پشت سر هم و در اصل لابه لای هم  می گفتند.

 

3- تعدادی از این سوالات را با لحن کنایه و تعدادی را با لحن تمسخر می گفتند. شخصا از آخرین سوال خیلی لذت بردم.

 

4- با این که صورت شان کاملا به طرف من بود و معلوم بود که مخاطب این جملات من بودم ولی اصلا انگار با من کاری نداشتند؛ خودشان لابه لای حرف هم دیگر حرف می زدند و بدون این که منتظر جواب من باشند، جواب هم دیگر را می دادند و جالب اینکه باز سوال بعدی را طوری می پرسیدند که گمان می کردم قرار است من جوابی به آنها بدهم ولی کماکان به همان سبکی که نوشتم، بدون اینکه منتظر من باشند، خودشان ادامه می دادند.

 

5- من تنها فرصت کردم به دو تا از سوال های شان پاسخ بدهم. آن هم پاسخی که نه فرصت برای منعقد شدن کلام وجود داشت و نه کسی آن ها را شنیده گرفت. یکی سوال کدوم بانک بودی شما؟ که اصلا جوابش برای شان مهم نبود و بدون توجه به نام بانک سوال بعدی را پرسیدند: وضع همه شون خرابه. نه؟ جواب بعدی هم مربوط به این سوال بود: درسته که همه  ی بانکها ورشکست شده اند؟ که باز هم بدون توجه به پاسخ من، جمله ی بعدی را خودشان گفتند: ورشکست که شده اند... .

 

نکته ی آخر:

از این دست آدم ها زیاد پیدا می شوند.

 

آدم هایی که در یک دیدار تعداد زیادی سوال و جمله می گویند ولی دنبال پاسخ یا تحلیل هیچ کدام نیستند. جملاتی که عموماً از زاویه ی  «دانای کل» مطرح می شوند و مثل همین تجربه ی من، طرفی را که در آن حوزه صاحب نظر محسوب می شود در این بحث ها رسماً به حساب نمی آوردند.

 

به نظرم علت بروز چنین رفتاری می تواند باشد که این افراد خیلی علاقمند هستند خودشان را فردی مطلع از تخصص دیگران نشان بدهند، شاید گاهی هم دوست دارند بگویند فلانی خودت را زیادی جدی نگیری، ما هم از خیلی چیزها با خبریم و .... در هر حالت این را نشانه ای از «ضعیف النفس» بودن این افراد می دانم.

 

بالاخره این که، سوای این که ما یک فردی با چنین شخصیتی را چندین سال در راس امور کشور تجربه کرده ایم، متاسفانه در بانک مان هم چنین مدیرانی را سراغ دارم.

 

با اینها چگونه رفتار کنیم درست تر است؟

 

نظرات  (۲)

  • حمیدرضا داداشی
  • حالا چند نکته هم از من بشنو. امسال چند ماهی در یک خبرگزاری به عنوان دبیرسرویس کار کردم. اولش یک ماه بیشتر دوام نیاوردم. دلایلی برای خودم داشتم ولی مسوول مافوقم قبول نمی کرد که قطع همکاری کنم. ولی من نرفتم. یک روز آمدم بیرون و دیگر نرفتم. ولی حدود سه هفته بعد زنگ زد و اصرار و اصرار که: برگرد. اصلا هر چی تو بگی. بیا و اصلاح کن تو باید باشی و... من برای این که حسن نیتم را نشان بدهم دوباره برگشتم اما این بار هم دو ماه بیشتر دوام نیاوردم و دوباره قطع همکاری کردم. چرا؟ چون در این خبرگزاری متری و وجبی به خبرنگار حقوق می دهند. این که باید ماهی ۱۰۰ خبر از ایشان کار شود و خبرنگارها دو دره باز بودند فقط باید خودشان را به ۱۰۰ می رساندند. خبرهای آشغال، بی سر و ته و بی خاصیتی که برای کسی آب نداشت ولی برای آنها نان داشت. من هم هرکاری کردم و حتا با به کارگیری تجربیات ۲۰ و چندساله و با هیچ دوز و کلک دیگری نتوانستم چیزی را عوض و اصلاح کنم. بنابراین احساس کردم جایم اینجا نیست و آمدم بیرون ولی این خبرنگارهای بی سواد، تنبل و پشت میزی همچنان هستند و خواهند بود. در اصل این خبرگزاری به آدمهای باتجربه و دلسوز نیازی ندارد، به خبرنگارهای پشت هم انداز و مدعی ای نیاز دارد که به عدد ۱۰۰ وفادار بمانند.
    پاسخ:
    سلام.
    فقط می تونم بگم متاسفم.
    :)
    پاسخ:
    بله :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی