روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

از مدیریت خواهم نوشت، از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.
نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

برای کمی عقب تر رفتن

سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۴۲ ب.ظ
 
- ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳٩٥
 
 

این سومین یادداشت من در خصوص فاجعه ی فرو ریختن یکی از بناهای نوستالژیک تهران - پلاسکو - است.

دو یادداشت قبلی را یکی تا نیمه ی مطلب رفتم و کلافه گی اجازه نداد ادامه اش را بنویسم، دومی را هم چند سطر نوشتم، دوستش نداشتم و برای همین پاکش کردم.

اما حالا نوشتم، چون دوست دارم اگر قرار است اینجا چیزی برایش بنویسم از نوع نگاهی که این مطلب دارد،  برخاسته باشد.

در بحث مدیریت استراتژیک، در سایت متمم با دو عنوان در مقابل هم آشنا شدم: رویداد و روند.

خلاصه ی مقایسه ی این دو واژه این می تواند باشد:

در نگاه ما ممکن است پدیده ها لحظه ای دیده شوند و هر اتفاق را همان که هست ببینیم. بدین ترتیب ما به رویداد نگاه کرده ایم.

یا ممکن است آموخته باشیم و تمرین کرده باشیم که هر پدیده را با سوابقش و با هر آنچه که می تواند زمینه ساز وقوع آن پدیده باشد ببینیم. اگر چنین مهارتی داشته باشیم ما روند نگری کرده ایم.

چند مورد در این تفاوت نگاه ها خودش را نشان می دهد:

1- وقتی رویداد نگر باشیم، نمی توانیم به کالبد شکافی و تجزیه و تحلیل درستی از موضوع، یا پدیده برسیم زیرا از زمینه سازان شکل گیری آن پدیده بی اطلاعیم و نباید هم بتوانیم بدون شناخت پس زمینه عارضه یابی درستی داشته باشیم ، چه برسد به این که بخواهیم راه حل هم ارائه کنیم.

2- با نگریستن به رویداد قدرت پیش بینی درست  هم نخواهیم داشت. چرا که همان گونه که رخدادها و پدیده های حال حاضر ما بدون پس زمینه های دیروزی شان بروز نکرده اند، رخدادها و پدیده های آتی هم نمی توانند از امروز ما منفک باشند. یعنی حتی اگر خوشمان هم نیاید، آینده از امروز ما تاثیر - ولو اندکی - می گیرد. پس رخدادها و تصمیم های امروز ما، زمینه ساز پدیده هایی هستند که فردا شاهدشان خواهیم بود.

این ها را نوشتم که عرض کنم اگر قرار است هر پدیده ای از جمله پدیده ی غمگینانه ی فرو ریختن ساختمان پلاسکو را جدی بگیریم بیاییم و روند نگر باشیم.

یعنی، از اتفاقات گذشته ای که این رخداد را رقم زده اند بگوییم و اگر قرار است راه حلی پیدا کنیم که بتوانیم از بروز پدیده ی مشابه آن جلوگیری کنیم، امروز دست از تکرار اشتباهات گذشته مان برداریم تا رخدادهای فردای مان شبیه امروز نباشند.

 

پیشنهاد من این است که فقط کمی عقب تر برویم.

 

- به عنوان یک شهروند، کمی عقب تر برویم و ببینیم که هجوم ما به سمت محل وقوع حادثه، تاثیری مثبت داشته یا منفی یا بی تاثیر بوده است.

اگر جواب خودمان به خودمان چیزی غیر از تاثیر مثبت بود، دیگر تکرارش نکنیم.

- به عنوان یک صاحب حق رای، کمی عقب تر برویم و ببینیم آیا رای دادن ما به چند قهرمان مدال آور و هنرمند و به هر کس دیگری که دانش، تخصص و تجربه اش - هر سه در کنار هم - مدیریت شهری و مهندسی شهری و حقوق شهروندی نبوده، تاثیری مثبت داشته یا منفی یا بی تاثیر بوده؟

باز هم اگر جواب خودمان به خودمان چیزی غیر از تاثیر مثبت بود، دیگر تکرارش نکنیم.

- به عنوان یک کاندیدای تصدی مدیریت شهری، کمی عقب تر برویم و ببنیم آیا تصور ما از علاقه مندی صرف به خدمت، با مدال و سابقه و تبلیغات مان، بدون اندیشیدن به اینکه می توانیم از همه ی این امتیازات استفاده کنیم تا جوان مستعدتری در این مسند قرار بگیرد، تاثیری مثبت داشته یا منفی یا کلا بی تاثیر بوده است؟

در این مورد هم، اگر جواب خودمان به خودمان چیزی غیر از تاثیر مثبت بود، دیگر تکرارش نکنیم.

- به عنوان یک مدیر شهری، کمی عقب تر برویم و ببینیم که آیا بسنده کردن به اقداماتی نظیر تذکر دادن و تذکر دادن و تذکر دادن، بدون برخورد شایسته و بدون استفاده از ابزارهایی که به عنوان یک مدیر در اختیارمان هست و کمک می کند ما مدیریت شهری مان را درست تر انجام دهیم، تاثیری مثبت داشته یا منفی یا بی تاثیر بوده است؟

اگر جواب خودمان به خودمان چیزی غیر از تاثیر مثبت بود، دیگر تکرارش نکنیم.

- به عنوان یک حاکم شرع، کمی عقب تر برویم و ببینیم آیا اقدام به موقع و دقیق و موشکافانه نکردن ماموران ما و غفلت از برخی مسئولیت ها به سبب اهمیت بیشتر قائل شدن برای برخی مسئولیت های دیگر، تاثیری مثبت داشته یا منفی یا بی تاثیر بوده است؟

هم چنان، اگر جواب خودمان به خودمان چیزی غیر از تاثیر مثبت بود، دیگر تکرارش نکنیم.

- به عنوان یک مدرس مدیریت، کمی عقب تر برویم و ببینیم در کلاس های درس مدیریت مان به آنان که گوش به ما سپرده اند چه آموخته ایم، آموزش های مان تاثیری مثبت داشته یا منفی یا بی تاثیر بوده؟

من، از چنین جایگاهی، کامنتی برای متن زیبای محمدرضا شعبانعلی در متمم نوشته ام و به خجالت زدگی خودم بابت ناتوانی در آموزش ِ درست ِ آنچه به عنوان مدرس بر عهده ام بوده، اعتراف کرده ام.

جسارتاً، همین نگاه رویداد نگر را در بقیه ی جایگاه هایی که هستیم به کار بگیریم و با کمی عقب تر رفتن، ببینیم با آینده ی خودمان و وجدان مان و سرزمین مان چه می خواهیم بکنیم و چگونه می توانیم بهترین نقش را به بهترین شکل ممکن ایفاء کنیم.

فقط این را هم با بغض بنویسم:

- به عنوان یک آتش نشان، هیچ گاه نمی توان به عقب تر رفت، آتش نشان آموخته و با خودش قرار گذاشته که وقتی کسی در خطر است، او باید جلو برود، جلوتر و جلوتر برود تا جایی که جانش را به خاطر جان و مال دیگران قربانی کند.

آتش نشان تنها کسی است که در این بحث با عقب تر نرفتن به بهترین شکل ممکن به وظیفه اش عمل کرده و جاودانه شده است.

نکته: عنوان صاحبان هر دو تصویر این متن، کنار تصاویر نوشته شده: اولی از «علیرضا کیخا» است و دومی از «خبرگزاری مهر».

  • علیرضا داداشی

سبک زندگی

مسئولیت اجتماعی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی