روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی

روزنوشته های علیرضا داداشی

از مدیریت خواهم نوشت، از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.
نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

آدم ها را سرچ کنیم

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۵:۵۵ ب.ظ

در دوره ی کارشناسی ارشد، یک همکلاسی داشتم که در همان روزهای اول آشنایی متوجه شدم که شباهت هایی با هم داریم؛ از سال تولد گرفته تا علائق شخصی و علمی و گرایش های سیاسی. با او بیشتر از بعضی دیگر دوست شدم.

 

در همان مقطع، یکی از اساتید تلاش می کرد ما دانشجویان را به سمت آشنایی با شیوه های درست پژوهش و مقاله نویسی و اینها سوق بدهد.

 

من که خیلی به این موضوع علاقمند بودم - و هنوز هم هستم، با راهنمایی های او و با تلاش های جدی خودم، در کار پژوهش و تولید و انتشار مقاله به تبحر خاصی رسیدم و چند مقاله هم در نشریات معتبر - مشترکا یا انفرادی - منتشر کردم که در صفحه ی «درباره ی من» وبلاگم آن ها را ذکر کرده ام.

 

روزهای آخر دوره بودیم که آن دوست یکی دوبار پیشنهاد داد یک کاری بکنیم:

من دو تا مقاله «علمی-پژوهشی» دارم که تایید شده و تقریبا آماده ی چاپ است. بیا اسم تو را به عنوان یکی از نویسندگان در مقاله ی خودم اضافه می کنم و تو هم در مقالاتی که داری اسم مرا اضافه کن. این طوری تعداد مقالات هر دوی ما بیشتر خواهد شد.

 

هم با خودم فکر کردم و هم به او پیشنهاد دادم که اگر بشود گوشه ای از کار را دست بگیرم، با خیال راحت تر این کار را انجام خواهم داد.

 

نه او این کار را کرد و نه من.

 

چندبار در مقاطع مختلف تا پایان ترم و زمان دفاع از پایان نامه و حتی بعد از آن، پیشنهاد داد و مرتب تکرار می کرد که تعدادی مقاله در فلان نشریه و بهمان نشریه دارد که یا چاپ شده یا در دست داوری است. حتی می گفت از پایان نامه اش هم دو مقاله ی خیلی خوبِ علمی-پژوهشی در آورده.

 

سال ها از آن زمان گذشته و با اینکه هنوز با هم ارتباط داریم، راستش هنوز نشانی از آنچه ادعا می کرد ندیده ام.

 

********

در مقطع دکترا، هم مشابه همین اتفاق افتاد.

 

کسی که همیشه می گوید پایه است و کاملا آماده ی همکاری، مرتباً سعی دارد این را بگوید که مثل من است و بر خلاف دیگر دوستان علاقمند به همان فعالیت هایی است که من هستم. ولی وقتی پای خروجی به میان می آید، نه چیزی را که گفته ایمیل می کند، نه تلگرام می کند و نه به هیچ شیوه ی دیگری در اختیار قرار می دهد.

 هر چندبار هم که یادآوری می کنم، با ابراز تاسف اعلام می کند که فراموش کرده و حتما برایم خواهد فرستاد، ولی خبری نمی شود.

 

********

اینها را نوشتم که نکته ای عرض کنم:

 

در اطراف ما، عده ای آدم هستند که  انگار کارشان این است که علائق آدمها را شناسایی کنند و به دلیلی خودشان را صاحب علاقه ی مشترک نشان بدهند و گاهی هم مثل این دوستان من ، پیشنهادهایی هم مطرح کنند.

 

این ها را باید امتحان کرد و بعد اگر درست می گفتند، دوستی شان را، حرف های شان را و پیشنهادشان را پذیرفت.

 

من که دامنه ی دوستان نزدیکم وسیع نیست،در دوستی هایم، این دو را جایگزین  دو نفر دیگر کرده بودم و حالا از هر دو مورد پشیمانم.

 

آزمودن آدم ها و حرف ها، این روزها کار دشواری نیست.

شاید در مقطع نه چندان دور که من کارشناسی ارشد می خواندم، دشوار بود ولی حالا دیگر سرچ آدم ها خیلی چیزها را درباره ی آنها بر ملا می کند.

 

آدم ها را پیش از هر چیز، سرچ کنیم.

  • علیرضا داداشی

دلنوشته

علم و پژوهش

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی