روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی و فروش

روزنوشته های علیرضا داداشی

یادداشت های مدیریت و بازاریابی و فروش

روزنوشته های علیرضا داداشی

دکترای مدیریت بازرگانی (بازاریابی) می خوانم.

در اینجا، از مدیریت می نویسم و از بازاریابی و از مسائل دیگری که از دید مدیریت و بازاریابی قابل تحلیل خواهند بود.

نظرات دوستانم نواقص مرا برطرف خواهند کرد.

آخرین نظرات

۳۱ مطلب با موضوع «یادداشت های مدیریتی :: مدیریت منابع انسانی» ثبت شده است

به روز شدن و نقش کارکنان

چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۸:۱۸ ب.ظ

 

قدمت کسب و کار به خودی خود امتیاز نیست.
 

گاهی قدمت، می تواند معنای فرسودگی بدهد؛ فرقی هم نمی کند، انسان قدیمی، سازمان و کسب و کار قدیمی، فرهنگ قدیمی، ...

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۰:۱۸
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من - استرس زا

چهارشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ۰۲:۲۴ ب.ظ

نمی دانم این موضوع از کجا آب می خورد که وقتی به بعضی ها سمتی داده می شود، ولو در حد سرپرستی چند آدم مثل خودشان، شیوه ی انتخابی شان برای اداره ی کار این است که با همه یک شکل رفتار کنند و انتظار دارند که همه خودشان را با آن شیوه ی کار تطبیق بدهند، چون آنها همین شیوه را درست می دانند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۹ ، ۱۴:۲۴
علیرضا داداشی

سرباز فداکار نخواستنی

دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ۰۲:۲۰ ب.ظ

در دوران سربازی ما اصطلاحی بسیار باب بود: «شانس خدمتی».

 

بعضی آدمها، مرام شان مرام درستی است ولی در جای مناسب خودشان قرار نمی گیرند.

گرفتار آدمهایی می شوند که آنها را به درستی درک نمی کنند و قدر آنها و  آن چه انجام می دهند را نمی فهمند.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۹ ، ۱۴:۲۰
علیرضا داداشی

مامور و معذور، مامور و مسئول

چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۵۱ ق.ظ

مدتی است فکرم مشغول این موضوع است:

رفتارهایی که از آدمها می بینیم که اگر ضرورت برنامه ای یا حرفه ای شان نبود، شاید انجامش نمی دادند.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۸ ، ۰۹:۵۱
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: وجدان آسوده

دوشنبه, ۲ دی ۱۳۹۸، ۰۴:۰۲ ب.ظ

چند سال پیش همکاری داشتم که از شرایط کاری اش ناراضی بود.

 

وقتی بعد از مدتها تلاش و پیگیری، توانست رضایت مدیران را جلب کند و با انتقالش به بخش دیگری از سازمان موافقت شد، انتظار داشتیم آنچه را در اختیار دارد به دیگران منتقل کند تا  بعد از رفتنش کارهای آن واحد سازمان معطل نماند.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۸ ، ۱۶:۰۲
علیرضا داداشی

شعله ی کناری اجاق گاز

سه شنبه, ۲ مهر ۱۳۹۸، ۰۵:۲۷ ب.ظ

امروز صبح شعله ی زیر کتری را روشن کردم تا قبل از بیدار شدن بقیه، بساط چای و صبحانه را ردیف کنم.

دیدم چند تکه ظرف از دیشب در ظرفشویی مانده، گفتم یک آبی هم به این چند تکه بزنم که یعنی حواسم به همسر هست.

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۸ ، ۱۷:۲۷
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: فراموش می شوی

دوشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ۰۹:۵۵ ق.ظ

سنش بالاتر از بقیه آدمهای مجموعه بود؛ در شِرُف بازنشستگی.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۷ تیر ۹۸ ، ۰۹:۵۵
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: تعمیرکار حرفه ای

دوشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۳۶ ب.ظ

یک عده بودیم که همگی با مدرک دانشگاهی و سابقه ی کاری مرتبط وارد سازمانی شده بودیم که خیلی سال بود استخدام گروهی نداشت و از طرفی دیگر هم مدارک تحصیلی کارکنان ِ پیش از ما، اغلب غیر دانشگاهی بود.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۸ ، ۱۵:۳۶
علیرضا داداشی

خاطرات سازمانی من: شهریار

چهارشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۸، ۰۴:۰۸ ب.ظ

تعداد کارکنان شرکت زیاد نبود.

ما چهار پنج نفر بودیم که روزها با مدیر عامل سوار اتومبیل شخصی اش می شدیم، می رفتیم  در خیابان ها و کوچه های اطراف شرکت در میدان آرژانتین بروشور پخش می کردیم تا مردم با شرکت آشنا شوند.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۱ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۰۸
علیرضا داداشی

آنچه دیده نمی شود

دوشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۷، ۱۲:۳۴ ب.ظ

در تصور بعضی ها  هر کس می تواند جای هر کس دیگری را بگیرد.

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۷ ، ۱۲:۳۴
علیرضا داداشی