تنها راه پیش رو
می خواهم از تجربه ای بنویسم که بارها و بارها، در سازمان های مختلف، در مرور زمان به آن رسیده ام ولی هر بار به شکلی مشابه بروز یافته است.
می خواهم از تجربه ای بنویسم که بارها و بارها، در سازمان های مختلف، در مرور زمان به آن رسیده ام ولی هر بار به شکلی مشابه بروز یافته است.
آدم ها، فرار می کنند
گاه از تن ها، گاه از تنهایی،
گاه از درد، گاه از بی دردی،
گاه از دیگران، گاه از خودشان.
آدم ها، پناه می برند
گاه به تن ها، گاه به تنهایی،
گاه به درد، گاه به بی دردی،
گاه به دیگران، گاه به خودشان.
آدم ها فرار می کنند
گاه از عاشقی.
پناه می برند
گاه به عاشقی، عاشقی.
آدم ها.....
عجیب ترین واقعیت جهان را کشف کرده ام.
عحیب ترین واقعیت جهان یک چیز است: همه، درست می گویند؛
این روزها فشردگی برنامه ها، مجال خیلی کارها را از من گرفته و بیشتر اوقات فکرم مشغول است.
اگر خواستید از «آموزش» برای خودتان دکانی بسازید - که بعید می دانم اهل این کارها باشید - یک پیشنهاد عالی برای تان دارم.
در آبان ماه 96 چهل و یکمین شماره ی ماهنامه ی کاربردی «بازاریاب بازارساز» منتشر شد که مثل همه ی شماره های قبلی مقالات، مصاحبه ها، میزگرد و حتی خبرهای قابل توجه و مهمی را در خود جای داده است.
مقاله ای هم از من در این شماره به چاپ رسیده.
مقاله ای به نام «قاعده ی حد وسط در مذاکرات بازاریابی و فروش» که قرار است قاعده ای راهگشا در مسیر مذاکرات بازاریابان و فروشندگان باشد؛ با امید به اینکه این قاعده را به موارد متعدد دیگری که من ذکر نکرده ام هم به شکل مناسب ربط بدهند.
علی رغم دقت نظر بالای دوستان عزیز نشریه، دو بند آخر از هفت بند نوشته شده در این مقاله و توصیه ی پایانی بنده، در مجله دیده نمی شود.
از پست قبلی تا این یکی، خیلی تاخیر افتاد. ببخشید فکرم جمع نمی شد.
توری ساز پست قبلی که دیگر نیامد و آن قدر بد رفتار کرد که به اتفاق همسر تصمیم گرفتیم بی خیالش شویم و به قول یکی از دوستان حواله اش دادیم به خدا. (این قدرها هم برای مان جدی نبود. دوستم خیلی جدی گرفته بود.)